قصد حج واقعی در مناسک حج ظاهری
قصد حج واقعی در مناسک حج ظاهری از نظر عارف دلسوخته ملکی تبریزی چکیده وقتی از حج و سایر عبادات به نتیجه مطلوب میرسیم که طبق دستورات اهل بیت علیهمالسّلام عمل کنیم. عارف دلسوخته میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از جمله عارفانی است که معارف و اسرار حج را خوشهچینی کرده، در طبق اخلاص نهاده و در اختیار ما قرار داده است. سعی در جهت اخلاص، توبه، وصیت، توکل، قطع علایق، رعایت تقوی، رعایت بدن، رعایت رفیق، رعایت امیرالحاج، احرام، تلبیه، ورود به حرم، طواف، استلام حجر، سعی، توقف در عرفه، وقوف در منی، گل واژه هایی است که صاحب المراقبات با بیان شیوا و دلنشین تبیین نموده است. پایان بخش این مقال، شرفیابی به محضر مبارک پیامبر اعظم و خاندان مکرّم اوست که «تمام الحج لقاء الامام». عمل به وظایفی که صاحب المراقبات برای زائر بیان کردهاند موجب اکمال و اتمام حج است و صفابخش روح و روان زائر است. کلیدواژهها: عارف، المراقبات، زائر، حج، ملکی، کعبه. مقدّمه اشیای مادی با گذشت زمان نیاز به تصحیح و تعمیر دارند، به عنوان مثال یک ساختمان بعد از مدتی دچار آسیبهایی میشود که برای استفاده مطلوب از آن باید درصدد علاج آنها برآمد و از همین قبیل است یک اتومبیل باید دستی به اطاق و موتور آن کشید. انسان هم بر اثر آسیبهای جدی که در اجتماع با آنها مواجه است، هر چند گاهی نیاز به تقویت دین خود دارد. تمام عبادات در تقویت دین مؤثر میباشند اما اثری که حج در این رابطه دارد از واجبات دیگر بیشتر است، لذا صدیقه طاهره در بحث تبیین فلسفه احکام الهی نسبت به حج میفرمایند: والحج تشییداً للدین: خداوند حج را وسیله تقویت دین قرار میدهد. قریب به همین مضمون از امیرالمؤمنین نقل شده که فرمود: و الحجَ تَقویةً لِلدّین. عارف واصل ملکی تبریزی مینویسد: «حج دارویی الهی و مرکب از اجزاء بسیار نافعی برای بیماریهای دل میباشد. بیماریهایی که قلب را از عالم نور باز میدارد. مثلاً خرج کردن در حج بیماری بخل را معالجه نموده و تواضع و خواری در اعمل حج و طواف و نماز مرض تکبر را معالجه میکند، بخصوص اعمالی که فلسفه آن را نمیدانیم، مانند هروله یا تحمل سختیهای اعمال آن تنبلی را معالجه میکند و سایر اعمال آن... ». لذا حج و سایر عبادات باید آن طور انجام شود که خدا میخواهد و تنها زمانی به این امر رسیده و از نتیجه عبادت برخوردار میشویم که هدف از آن عبادت را بدانیم و اگر کسی حج را همانگونه که اهل بیت علیهمالسلام دستور داده اند انجام دهد و به تک تک اعمل و نیتهایی که در آن آمده بود عمل کند میتوان گفت: آنگونه حج را بجا آورده است که خدا میخواهد. برای رسیدن به این مقصود ـ گرچه بسیار دشوار است ـ با نیتی خالص و قلبی پاک زانوی ادب زده و پای درس عارف واصل حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی مینشینیم و با اعتقاد راسخ به کریمه «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» به نصایح و رهنمودهای این شاگرد دلسوخته اهل بیت علیهم السلام گوش جان سپرده و از سودای دل از خداوند توفیق عمل میطلبیم. یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن آمین یا ربَّ العالمین 1) سعی در جهت اخلاص: اولین وظیفه هر مکلفی در هر عبادتی اصلاح نیت و خالص کردن صادقانه آن است. چرا که برای عمل غیر خالصانه ما انسانها که سراسر وجودمان را فقر و نیاز فرا گرفته «انتم فقرا الی الله»[1] ارزشی قائل نیستیم و فاعل آن را مستحق عتاب و عقاب میدانیم، تا چه رسد به ذات اقدس باری تعالی که غنی بالذات است «و هو الغنی الحمید».[2] چطور طبع انسان از غذایی که آغشته به آلودگی است بیزار است و ابراز انزجار میکند و از کسی که غذا را آلوده کرده بیزار است. مثل ریا در اعمال مانند قطرهای خون در دیگ بزرگ آبگوشت است. نه تنها غذا قابل خوردن نیست بلکه وقتی که برای تهیه این غذا صرف شده و موادی که هزینه شده همگی به هدر رفت. لذا به ریاکار در روز قیامت گفته میشود: یا کافر یا فاجر یا غادر یا خاسر حَبِطَ عَملک و بَطَلَ اجرک. [3] «آنچه در این بحث به طور اجمال میتوان گفت این است که باید انگیزه او برای بجا آوردن حج، این باشد که حج عاملی در جهت از بین رفتن پردهها بین او و پروردگار بوده و او را به زیارت خدا برساند و از همراه ساختن هر چیزی با این نیت باید خودداری نماید. آزمایش اخلاص هر کسی دوست دارد که بداند آیا اعمال حج را با خلوص نیت انجام داده تا محبوب خدا بوده و ذخیرهای برای آخرت خود کسب کرده باشد یا خدای نخواسته از اخلاص لازم برخوردار نبوده و اعمالش حبط شده تا هنوز که از نعمت حیات برخوردار است گذشته را جبران نموده و برای انجام حجی مخلصانه در آینده تلاش کند. عالم کامل ملکی تبریزی برای آزمایش اخلاص در قالب مثال میفرماید: «مثلاً اگر بعد از اینکه برای سفر حج آماده شد و مردم از این مطلب مطلع شدند، بفهمد که هدف او با صرف هزینه سفر، در جای دیگر برآورده میشود و مردم نیز از آن مطلع نخواهند شد و صرف هزینه در آن مورد، نزد خدا مطلوبتر از صرف آن در حج است که اگر در این صورت نرفتن به حج برای او سخت نبود و از مردم خجالت نکشد و وجود مردم و آگاهی آنان در این مورد برای او یکسان باشد و برای او فرقی نداشته باشد که مردم او را مطیع یا گناهکار بدانند و برای او سخت نباشد که مردم با او مانند سایر کسانی که به حج نرفته اند، رفتار کنند، معلوم میشود که نیت او از حج فقط نزدیک شدن به خدا بوده و نیت خود را برای خدا خالص نموده است.» سالک عارف بهاری همدانی در این باره میفرماید: «کسی که اراده حج دارد اولاً باید قدری تأمل در نیت خود بنماید، هوای نفس را کنار بگذارد، ببیند غرضش از این سفر امتثال امر الهی و رسیدن به ثواب و فرار از عقاب او است یا نه، نستجیر بالله غرضش تحصیل اعتبار یا خوف از مذمت مردم یا تفسیق آنها یا از ترس فقیر شدن، بنابر اینکه معروفست هر که ترک حج کند او مبتلا به فقر خواهد شد، یا امور دیگر از قبیل تجارت و تَکَیُّف و سیر در بلاد و غیر ذلک، اگر درست تأمل کند خودش میفهمد که قصدش چطور است، و لو به آثار اگر معلوم گردید که غرض خدا نیست، باید سعی در اصلاح قصد خود نماید، لااقل ملتفت باشد به قباحت این عمل که قصد حریم ملک الملوک را کرده، برای این گونه مطالب بی فایده لااقل به نحو خجالت وارد شود نه به طرز غرور و عجب.» 2) توبه مرحوم ملکی پس از دعوت به اصلاح نیت و خالص کردن صادقانه آن اضافه میکند که حاجی باید هر چیزی که او را از یاد خدا باز میدارد خواه حرام، مکروه یا مباح باشد مانع رسیدن او به آرزویش میشود، بنابراین باید به هیچ شهوت و خواستهای جز رسیدن به خدا علاقهای نداشته نداشته باشد و تمام چیزهایی که با آن انس گرفته فرو گذارد. وی در ادامه میافزاید: «گمان میکنم اغلب مردم مثل من بوده و همت این کارها را ندارند بنابراین بهتر است پیش از این در این باره سخن نگویم.»[4] پس از صرفنظر از ادامه بحث از حاجی میخواهد که لااقل از افراد معمولی اهل یمین باشد که از رسوایی در مجلس اهل معنی میترسد لذا او را دعوت به توبه میکند و میفرماید: «توبه کن، توبه ای صادقانه که بر هر مکلفی واجب است، نمیگویم توبه اولیاء، برگزیدگان و خواص، بلکه توبهای که بر هر کدام از افراد معمولی واجب میباشد و با آن از گناهان فقهی توبه نمایند و تا آنجا که میتواند گذشته خود را جبران و واجبات را ادا نماید، کفارهها را پرداخته و به ردّ حقوق مظالم بپردازد.»[5] مرحوم بهاری هم یکی از آداب حج را یک توبه درست با جمیع مقدسات از جمله ردّ حقوق چه مالیه مثل خمس و رد مظالم و کفارات و... و چه غیر مالیه مانند غیبت و اذیت و هتک عرض و سایر جنایات بر غیر میداند.[6] کیفیت توبه: هر دو عارف (بهاری ـ ملکی) توبه روز یکشنبه را که در منهاجالعارفین مسطور است سفارش کردهاند. مرحوم ملکی میفرماید: «بهتر است عملی را که در ماه ذیالقعده وارد شده و مشتمل بر غسل، نماز و دعا میباشد، انجام داده»[7] و مرحوم بهاری میفرمایند: «خوب است بعد از این مقدمات آن عمل توبه یکشنبه را که در منهاج العارفین مسطور است بجا بیاورد.» [8] اما کیفیت توبه: از رسول خدا روایت شده است که در روز یکشنبه ماه ذی القعده فرمود: مردم! کدامیک از شما میخواهید توبه کنید؟ راوی میگوید: گفتیم: رسول خدا ! همه ما میخواهیم توبه کنیم. حضرت فرمودند: غسل کرده، وضو گرفته و چهار رکعت نماز بجا آورید. در هر رکعت یک بار «فاتحة الکتاب»، سه بار «قل هو الله احد» و یک بار «معوذتین» «قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق» بخوانید. آنگاه هفتاد بار استغفار نموده و در پایان «لا حَولَ و لا قُوَّةَ الّا بالله» بگویید. سپس بگویید: «یا عَزیزُ ! یا غَفّارُ ! اِغفِرلِی ذُنُوبی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ المُؤمِنِینَ وَ المُؤمِناتِ فَاِنَّهُ لا یَغفِرُ الذُّنُوبَ الّا اَنتَ». ای عزیز! ای بخشاینده! گناهان من و گناهان تمام مردان و زنان مؤمن را ببخش که جز تو کسی گناهان را نمیبخشد. آنگاه فرمود: بندهای از امت من چنین عملی را انجام نمیدهد، مگر این که از آسمان به او ندا میرسد: بنده خدا! عمل را از نو شروع کن که توبه تو قبول، و گناهانت بخشیده شد. فرشته دیگر از زیر عرش ندا میکند: ای بنده! مبارک باد بر تو و بر خانواده و خاندانت. منادی دیگری صدا میزند: در روز قیامت، دشمنانت را از تو راضی مینمایند. فرشته دیگری ندا میکند: ای بنده! با ایمان از دنیا میروی. دینت از تو گرفته نشده و قبر تو وسیع و نورانی خواهد شد. منادی دیگری صدا میزند: پدر و مادرت راضی میشوند؛ گرچه خشمگین باشند؛ پدر و مادر، تو و خاندانت بخشیده شده و در دنیا و آخرت خوش رزق خواهی بود. جبرییل ندا میکند: من با فرشته مرگ پیش تو آمده و به او دستور میدهم که با تو خوش رفتار بوده، به خاطر مرگ آسیبی به تو نرسانیده و به نرمی روح را از بدنت خارج نماید. گفتیم: رسول خدا! اگر کسی در زمان دیگری چنین بگوید چطور؟ فرمودند: چیزهایی را که گفتم برای او نیز خواهد بود. جبرییل این مطالب را در شب معراج به من گفت.» 3) وصیت وصیت کردن از سنتهای دینی و اسلامی است که هر مسلمان در دوران حیات خود برای آنچه پس از مرگ وی باید انجام گیرد از دیگران رفع تحیر میکند. وصیت نمودن خود به خود مستحب مؤکد است، اما در موارد ذیل واجب میشود: 1. اگر از مردم امانت و ودیعهای پیش او باشد. 2. اگر اموال مردم پیش او باشد. 3. اگر مال پیش کسی دارد باید وصیت کند که ورثه از آن طرف بگیرند. 4. اگر واجب مالی به عهدهاش باشد باید وصیت کند که بپردازند مانند خمس، زکات و مظالم. 5. اگر واجب مالی بدنی بر عهده او باشد، مثل حج باید وصیت کند. 6. اگر واجب بدنی بر عهده او باشد، مثل نماز و روزه باید وصیت کند.[9] عارف کامل ملکی تبریزی مینویسد: «و نیز وصیت کرده و فرض کند که از سفر حج برنمیگردد، چیزی که باید توجه داشته باشد، این است که این کار باید فقط به خاطر خدا و به اندازهای باشد که او میخواهد.»[10] عارف نامی بهاری مینویسد: «الحاصل کاری کند که اگر برنگردد هیچ جزئی از جزئیات کار او معوق نماند بلکه دائماً باید چنین باشد، شخصی که اطلاع تام به وقت مردن خود ندارد.»[11] 4) توکل: توکل، اطمینان و واگذاشتن امور به قادر متعال، از جمله صفات برجستگان حق تعالی است. آنچه از تشویشها، دودلیها، تردیدها و نگرانیها نسبت به آینده، جلوگیری میکند و به ایشان قوت دل و اراده، و گرمی در کارها میبخشد توکل و اطمینان به او جَلّ و علاست. واضح است که مفهوم توکل بر خداوند، این نیست که انسان همه کارها را به امید خدا رها کند و خود حتی دنبال اسباب هم نرود: گر توکل میکنی در کار کن در توکل از سبب غافل مشو گفت پیغمبر به آواز بلند کشت کن پس تکیه بر جبار کن رمز «الکاسب حبیب الله» شنو با توکل زانوی اشتر ببند[12] و به قول فیلسوف عالیمقام حکیم سبزواری: توکل اَن تَدَعَ الاَمرَ اِلی وَ لَیسَ هذا اَن تَکُف عَن عَمَلٍ مُقَدِّرِ الاُمورِ حَلَّ وَ عَلا اذ رب امر بوسائط حَصَل[13] عالم وارسته و عارف بزرگ ملکی تبریزی(ره) مینویسد: «امور خود و خانواده و تمام متعلقات و آنچه در سفر به همراه دارد به صاحب خانهای که میخواهد آن را زیارت کند، واگذار کرده و امیدوار باشد که خداوند در راه زیارت و خود مقصد بخوبی اموری را که به او سپرده سرپرستی نموده، زیرا او بهترین جانشین، همراه و دیدار شونده است.» خاطرهی جالب: اینک چقدر زیبا و شنیدنی است خاطرهای از سید مراقبان سید بن طاووس: «در سال 627 هجری قمری راهی حج شدم و تمام آنچه را که همراهم بود به حفظ و پاسداری مراحم الهی سپردم ولی تازیانهای که از چوب بادام تلخ همراهم بود و به کجاوه بسته بودم هنگام سیر شبانه به زمین افتاد. وقتی روز روشن شد و فرود آمدیم دیدم که تازیانه گم شده است، به دوست همراهم ـ که مردی علّو بود و علی بن زکیّ رحمه الله نام داشت ـ گفتم: تازیانه من گم شده در جستجوی آن باش. وی از گفته من تعجب کرد و گفت: تازیانهای را که دیشب در راهپیمایی سریع حاجیان افتاده جستجو کنم؟ گفتم بله، زیرا من هر چه را که همراهم بود به خداوند ـ جل جلاله ـ سپردهام و مسلماً از آنها نگهداری میکند، وی گفته مرا نپذیرفت و آفتابهای برداشت و رفت تا به دور از دید حاجیان به دستشویی برود. ولی در حالی که تازیانه در دستش بود آمد، گفتم: چگونه آن را پیدا کردی؟ گفت: دیدم که روی کوزه مردی آویزان است، گفتم این تازیانه از آن فلانی است و دیشب در راهپیمایی شبانه افتاده است. گفت: بله ما آن را شب یافتیم و برداشتیم، بگیر برای او ببر.[14] عارف بزرگ شیخ محمد بهاری(ره) در نامهای به یکی از اهل معرفت ضمن برشمردن اموری که بر سالک لازم است مینویسد: «السابع، این که در هیچ امری متکل به حول و قوه خود نباشد بل یکون فی جمیع الاحوال متکلا علی صانعه و خالقه، جلّ شانه.» [15] روایات در این زمینه فراوان است، خصوصاً حدیث حسین بن علی است که مرحوم کلینی در کافی نقل کرده و در منیة المرید (ترجمه فارسی صفحه 164) نیز آمده جداً خواندنی است. 5) قطع علایق: مقصود این است که در حد امکان اسباب مشغله فکری و آنچه موجب پراکندگی فکر و خیال میشود از خود دور سازد، خودش به دست خود اسبابی فراهم نیاورد که تمام همتش در سفر مصروف آن باشد بلکه اگر توانست با کسانی همسفر شود که اگر غافل شد آنها او را به یاد خدا بیندازند. عارف واصل ملکی تبریزی(ره) مینویسد: «خلاصه این که خانواده، اموال و تمام داراییش را که در محل زندگیش باقی میگذارد، فراموش نموده و فقط به هدفش فکر کند. و چیزی به همراه خود نیاورد که او را از یاد پروردگار و زیارت و نزدیکی جستن به او و بدست آوردن رضایتش باز دارد، تا بدین ترتیب جز زیارت درست و بندگی کامل در حضور مولی چیزی در اندیشه او نباشد.» میوه شیرین قطع علائق: صاحب المراقبات در ادامه به بحث درباره ثمرات قطع علائق میپردازد و میفرماید: «طبیعی است که در این صورت با رفقایش مهربان شده، به خوبی با آنان رفتار کرده، از احسان و نیکی به آنان خوشش آمده، اذیت آنان را تحمل و با آنان انس میگیرد و از همراهی آنان لذت میبرد، حتی از کسانی که وسایل نقلیه را در این سفر عهدهدار بوده و حتی از خود وسایل نقلیه و استراحتگاههایی که در آن فرود میآید. اُمّر علی الدیار دیار لیلی فی حب الدیار شعفن قلبی اُقبل ذا الجدارُ ذا الجدارا ولکن حب من سکن الدیارا «زمانی که از شهر لیلی میگذشتم دیوارها را میبوسیدم. دلم از محبت او لبریز بود نه از دوستی شهر او.» جمال کعبه چنان میدواندم به نشاط کـه خـارهـای مغیلان حریـر میآید شاید به همین خاطر بود که امام زینالعابدین علیهالسلام بادام، شکر و سایر شیرینیجات به حجاج میداد... از جفای خدمتکار و رفیق بدش نمیآمد بلکه تلخی آزار آنها در کام او شیرین بود، بد رفتاری و آزار آنان را با مهربانی و نیکی پاسخ داده و آزار آنان را منتی بر خود میداند زیرا: انّ رضا الخالق فی جفاء المخلوق چنانچه در حدیث قدسی به این مطلب اشاره شده است. [16] 6) رعایت تقوی: تقوی چون عقربهی مغناطیسی است که جهت حرکت را مشخص میکند. تقوی چون لباسی است که بدن را از سرما و گرما حفظ میکند و سپری در برابر بسیاری از خطرها و عیوب جسمانی و نیز زینتی برای انسان است. عارف سترگ ملکی تبریزی مینویسد: «رعایت تقوی عبارت است از جهاد با نفس برای بدست آوردن درجات تقوی، که پایینترین درجه آن دوری از محرمات، درجه متوسط آن دوری از شبهات و بالاترین درجه آن پرهیز از هر چه او را از خدا باز میدارد، میباشد، گرچه مباح باشد.» [17] حاجی باید در فکر رسیدن به بالاترین درجه تقوا باشد اگر حاصل شد طوبی له و الا حداقل به درجه متوسطین برسد. 7) رعایت بدن: مرکب این سفر بدن است، همانطوری که در سفر صوری اگر مرکب، ضعیف و معلول باشد راه را طی نتواند کرد، همچنین در این سفر تا صحت بدن و قوت قوا نباشد کاری نتوان ساخت. مرحوم ملکی در این باره مینویسد: «رعایت بدن این است که مواظب آن باشد تا او را در این سفر به سوی خداوند حمل نموده، توشهاش را برداشته و او را در راه نگذارد، انتظاراتی را که از بدنش دارد برآورده نموده و به جز به خاطر ناتوانی از دستورات او مخالفت نکند.»[18] به برکت خون شهدا آبرومندانهترین حج را زائرین ایرانی بجا میآورند و در تمام جهات از بهترین امکانات روز استفاده میکنند خصوصاً در بعد پزشکی ـ مضافاً بر اینکه با هر کاروانی یک پزشک میباشد ـ هیئت پزشکی زائرین را از زمانی که ثبت نام میکنند تا زمانی که به وطن برمیگردند تحت پوشش گرفته و با بهترین وجه ممکن سرویسدهی میکند. 8) رعایت رفیق: انتخاب دوستان موافق در این سفر از اهمیت شایانی برخوردار است لذا انسان باید سعی کند رفیقی پیدا کند که متصف به صفات پسندیده باشد و قدر او را بداند و او را آسان از دست ندهد. و امّا رعایت رفیق از منظر مرحوم ملکی(ره): «رعایت رفیق عبارت است از انتخاب رفیق با صفا و پرهیز از دوستان دو رنگ و عیاش و نیز تلاش کند که دل و عمل او با دوستان در بدست آوردن معرفت خدا و دوستی او و در همکاری در تمام این موارد یکی باشد زیرا اجتماع و همدلی تأثیر زیادی در رسیدن به هدف دارد.» [19] 9) رعایت امیرالحاج: «تمام الحج لقاء الامام».[20] کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حـاجـی احـرام دگر بنـد، ببین یار کجاست مهدی(عج) روح حج و رمز تمامیت آن است. حج با یاد او طواف دل و بییاد او طواف گِل است. [21] مکه بیحضور مهدی بازار عکاظی بیش نیست و کعبه بیعطر حضور او بتکدهای را میماند که تولیت آن را میتوان در یک شبنشینی مستانه در ازای مشکی شراب معاوضه کرد. [22] کاروان سالار قبیله قبله، با حضور هر ساله خود در مراسم پر شکوه حج آن را روحی تازه میدمد[23] و با شمیم شهادت خود در منی و عرفات، منتظران را در معرض نسیم رحمت خاصه الهی قرار میدهد و یاد و خاطره آن را بر آنان جاودانه میسازد. مگر میشود امت در یک جا اجتماع کنند ولی امام در آنجا حضور نیابد. مرحوم ملکی شناخت امام زمان علیهالسلام را مهمترین و واجبترین امر بر حاجی میداند که بدون آن نمیتوان به سوی خدا سیر نمود، این مطلب را از ضروریات میداند و معتقد است که در این راه به هیچ چیزی مانند این مطلب سفارش نشده است.[24] زیرا کسی که از فرمانده کاروان عقب افتد راه به جایی نبرده و هلاک شده و وارد بر حزب شیطان میشود. وی در ادامه میگوید: «به طور کلی معرفت امام و ولایت او از شرایط صحت و قبول عمل است. بنابراین اگر بنده ای تمام عمر را روزه گرفته و در این مدت مشغول نماز، عبادت و حج بوده و تمام داراییش را صدقه بدهد، ولی امام زمانش را نشناخته یا ولایت او را نداشته و این اعمال به راهنمایی او نباشد از او قبول نخواهد شد.[25] 10) لباس احرام: احرام بیرون آوردن آگاهانه لباس ریا، نفاق و ورود در شبههها[26] و پوشیدن آگاهانه و اختیاری کفن است، یعنی جامه ای که در ابتدای سفر به سوی خدا به تن دارد. مرحوم ملکی میفرماید: «انسان باید به نیت خارج شدن از هر چه خلاف رضایت پروردگار است لباسها را از تن به در آورده و لباس احرام را به نیت پوشیدن بهترین لباسها که لباس تقواست به تن کند و هنگام دیدن لباس احرام کفن خود را که بزودی در میان آن قرار میگیرد بیاد آورد.» [27] 1 1) تلبیه: حاجی وقتی که همه تعلقات را از خود دور کرد و با احرام تنها لباس طاعت او را پوشید و با لباس احرام همه نشانها، خطها و رنگها را به کناری گذاشت و فقط رنگ و نشان او را پذیرا شد آماده میشود تا دعوت او را لبیک گوید چرا که او بوده که ما را خوانده و صدا کرده است. مرحوم ملکی(ره) میفرماید: «احرام و لبیک گفتن به منزله پاسخ به خداوند است. زیرا او با زبان دوست خود حضرت ابراهیم ما را به این عمل دعوت نموده است.[28] به همین جهت باید در این هنگام از رد شدن ترسیده و به قبول امیدوار باشیم و به یاد داشته باشیم که از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که هنگام احرام و لبیک گفتن غش کردند و هنگامی که از علت آن پرسیدند، فرمود: ترسیدم که بگویند: لا لبیک و لا سعدیک؛ جوابی نداری و با تو کاری نداریم. [29] روایت شده است: کسی که بدون حلالیت طلبیدن حج کرده و لبیک بگوید، خدای عزوجل میفرماید: جوابی نداری و با تو کاری نداریم.» [30] و نیز روز قیامت و محاسبه اعمال را در نظر بیاورد. 12) ورود به حرم: حاجی باید با اظهار خشوع و خواری و سرافکندگی همراه با مستی محبت و هیجان و شوق وارد حرم شود و با نگاه هیبت و محبت به راههای مکه و خانههای آن به خصوص خانه کعبه نگریسته و در عین حال جهت محبت را تقویت نماید. و بسیار بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» و اگر هنگام تسبیح عظمت جلال و هنگام ثنا گفتن نور جمال و هنگام تهلیل چگونگی یکتایی او برایش آشکار شده و هنگام تکبیر کوه منیّت را فرو گذاشته و دست از غیر خدا بشوید رستگار شده و به آرزوی خود میرسد. مرحوم ملکی در ادامه مینویسد: «هنگام ورود به حرم باید بیش از ترس از مکر خدا و غضب او به کرم و فضل او امیدوار باشد. زیرا صاحب این خانه شریف، مهربان و کریم بوده و حقوق دیدارکنندگان را رعایت و حرمت پناهندگان را از بین نمیبرد. و بر دیدارکنندگان سهلتر از دیگران میگیرد. همچنین باید با جسم و جان متواضع بوده و همانگونه که در روایات آمده است یکی از کفشهایش را به دستش بگیرد.»[31] 13) طواف: خدای سبحان برای اینکه انسان فرشته خو شده، آثار فرشتگان در او ظاهر شود، همانطور که با دستور روزه گرفتن و پرهیز از لذایذ طبیعی از انسان ها میخواهد تا همانند فرشتگان، از خوردن و نوشیدن و دیگر کارهای حیوانی بر حذر باشد. همچنین با قرار دادن کعبه در زمین که محاذی بیت معمور و تمثل عرش خداوندی است، به انسانها امر کرد تا بر گرد آن طواف کرده نام حق را زمزمه کنند و برای خود و دیگران از خدا آمرزش بخواهند و این گونه به ملائکه عرش الهی اقتدا کرده و شباهت پیدا کنند. [32] سالک عارف مرحوم بهاری(ره) میفرماید: «چون شروع به طواف نماید باید هیبت عظمت و خوف و خشیت و رجاء عفو و رحمت سراسر وجود او را بگیرد اگر جوارح خارجیه نلرزد اقلاً دلش بلرزد...» [33] 14) استلام حجر: امام صادق علیهالسلام در پاسخ این سؤال که چرا مردم از ارکان کعبه تنها حجرالاسود و رکن یمانی را استلام میکنند؟ فرمود: زیرا این دو به منزله سمت راست عرش است و خدای سبحان امر فرموده به استلام آنچه از سمت راست عرش است. آنگاه در جواب این سؤال که چرا مقام ابراهیم در سمت چپ واقع شد، فرمودند: زیرا در قیامت برای هر یک از حضرت ابراهیم و رسول اکرم(ص) مقامی ویژه است و مقام حضرت محمد(ص) در سمت راست عرش و مقام حضرت ابراهیم در سمت چپ عرش پروردگار واقع است. [34] عارف وارسته ملکی(ره) میفرماید: «و حجرالاسود را به نیت پیمان بستن با خدا جهت فرمانبرداری کامل از او و سلب اختیار از خود لمس نموده و پرده را به نیت پناه گرفتن، حفظ شدن و تبرک جستن بگیر.» [35] 15) سعی: سعی ادامه طواف و نشانه دلدادگی به خدا و تلاش در راه طاعت و عبودیت اوست. تلاشی مستمر و در نهایت خلوص و مردانگی. راز نامگذاری آن دو به صفا و مروه چنین بیان شده که صفا را بدین جهت صفا گفتهاند که از وصف انبیاء به ویژه آدم علیهالسلام بهره برده و آنان مصطفای پروردگارند «ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین.»[36] امام صادق علیهالسلام فرمود: چون حضرت آدم علیهالسلام روی کوه صفا فرود آمد، از مصطفی بودن آدم، این کوه صفا شد[37] پس اگر کسی از این کوه صفا بگیرد مصطفای خدای متعال است: «الله یصطفی من الملائکه رُسُلاً و من الناس اِنّ الله سمیعً بصیر».[38] همچنین آن حضرت درباره مروه فرمود: چون حوّا علیهاالسلام که مرأة بود، در کوه مروه قرار گرفت آن را «مروه» خواندهاند. [39] مرحوم ملکی میفرماید: «هنگام سعی باید مانند کسی باشد که به دیدار سلطان رفته و بر آستان خانه اش با بیم و امید در انتظار است که ببیند آیا پذیرفته شده یا رد میشود.» [40] 16) توقف در عرفه: «عرفات» سرزمین بسیار مقدسی است که خداوند کریم، آنجا را برای ضیافت و پذیرایی از میهمانان خود مقرر فرموده است و سفره خاص انعام و اکرامش را در دامن کوه رحمت گسترانیده و از کافّه مهمانانش دعوت به عمل آورده است که در ساعت معین، همه با هم بر گرد خوان نعمت بیدریغش بنشینند و از بحر موّاج کرم و رحمت بی کرانش، به قدر ظرفیت و استعداد خویش برخوردار گردند. عارف روشن ضمیر، میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) میگوید: «منتهای جدیت خود را به خرج بده که در عرفات، به کمال معرفت نائل شوی و بدان که اجتماع حاجیان برای دعا در یک میدان و صحنه واحد، بویژه به لحاظ حضور صالحان و اهل باطن از ابدال و اوتاد یا غیر آنها از کاملان ـ که هیچ وقت حج از بعضی از آنان خالی نیست ـ و همراه با اجتماع دلها و همتها علت تامه برای بارانیدن ابرهای جود و کرم الهی است. از اینرو گفتهاند: از عظیمترین گناهان آن است که کسی در عرفات حاضر شود و گمان کند که خدای تعالی او را نیامرزیده است.» [41] 17) وقوف در منی: در این سرزمین باید آرزوهای شیطانی را به کناری زد و همچون ابراهیم، غیر قرب و رضای حق هیچ آرزویی نداشت و از کمند افسون غیر خدا و همهی آرزوهای واهی و وسوسه های مزاحم، با رَمی و ذَبح خود را رهانید. که تا ذبیحالله نشوی در حرم راه نداری. همین است که باید وسوسهها را رمی کرد و آرزوها را ذبح. بدون این دو، آرزوی وصال و قرب الهی خیالی بیش نیست از کلاس شناخت و شعور، زود میتوان فارغالتحصیل شد ولی در کلاس ایثار و اخلاص و دل کندن از فرزند و مال و منال باید مدتی طولانی توقف کرد که دل کندن شرط رسیدن به مقام است. امام به حق ناطق امام صادق علیهالسلام فرموده اند: وَ ارمِ الشَهَوات و الخَساسَةِ و الدَناءَةِ و الذَّمیمَةِ عند رَمیالجمراتِ. [42] شهوات و پستی ها و جمیع صفات نکوهیده و پست را در رمیجمرات از خود دور کن. در توضیح این بخش گهربار آیت الله جوادی آملی گوید: اگر مسأله رمی جمرات و سنگ زدن به جمره ها مطرح است، در حقیقت دیو درون و بیرون را رمی کردن و شیطان انس و جن را راندن است. تا انسان فرشته نشود، شیطان از حریم او بیرون نمیرود. اگر فرشته خوی شد آن گاه است که از گزند شیطنت مصون میماند. [43] صاحب المراقبات(ره) گوید: «و باید به نیت یکرنگی و مهربانی با بندگان خدا در «منی» توقف کرد و به نیت مخالفت نکردن، با خدا، عدم ارتکاب گناهان و تحصیل علم و کارهای نیک به جمع کردن سنگریزهها پرداخته و به نیت رسیدن به مقصود و برآورده شدن حاجات سنگریزهها را به جمرهها پرتاب نماید. و به نیت قطع طمع از غیر خدا و پیروی از حضرت ابراهیم علیهالسلام قربانی را ذبح کند و به نیت بازگشت به رحمت و قرب خدا به مکه بازگشته و «طواف بازگشت» انجام دهد.»[44] آداب زیارت: اینک وقت آن فرارسیده که به زیارت فخر کائنات، اشرف مخلوقات و برگزیده حضرت رب الارباب پیامبر اعظم(ص) نایل آییم قبل از هر چیز زانوی ادب زده و پای درس شاگرد اهل بیت عارف دلسوخته و صاحب المراقبات نشسته و گوش جان میسپاریم و شناخت و معرفت خود را نسبت به آن مقام شامخ بالا میبریم: 1. حاجی باید بداند که مکانت او در دربار خدای تعالی به حدی است که انبیا و مرسلین ـ از اولین و آخرین ـ و ملائکه مقربین، به آن غبطه میبرند و ما را ممکن نیست که به کنه معرفت او برسیم. 2. حاجی باید بداند که او به تصدیق کتاب خدا، از هوا سخن نمیراند[45] و چون جلالت و حق او را شناختی و دانستی که او زنده و در نزد پروردگار خود به زائر خویش نظر دارد و سلام آنها را میشنود و از ضمیر آنها آگاه است، برای گناهان آنان طلب آمرزش میکند و در نیازمندیهای آنان شفاعت مینماید. 3. باید چنان زیارت کند که او زنده است و تو را میبیند و با تو روبروست و چیزی تو را از توجه به او مشغول نسازد و با محبت تام به او توجه کند. 4. از طول مناجات خسته نشود و در حرم حضرت با کسی تکلم نکند بلکه از چیزی که او را از مراقبت بازدارد خودداری کند. 5. برای تمام بیمارهای خود از او طلب درمان کند و به جلب عطوفت او و طلب باران از ابر جود و رأفت او چشـم دوزد و یقین کنـد کـه او کـریـمترین خلایق و بخشندهتر از هر موجود است. 6. به یاد آورد رفتار آن حضرت را با کشنده عموی خود حمزه علیهالسلام موقعی که توبه او را پذیرفت... تفکر کند زمانی که اعمالش را بر او عرضه کنند و نافرمانیها و گناهان او را ببیند متأذی میگردد و چه بسیار آزار و مکروهی که از بدی کردار او به قلب شریف حضرت رسیده، پس بایستی موقع زیارت او، شرمسار باشد و به ساحت کریم و جناب عظیم او، اعتذار جوید و پوزش طلبد و بداند که خداوند او را در کتاب عزیزش به «خلق عظیم»[46] توصیف فرموده. 7. در طریق زیارت آن حضرت به سر دود نه با پا راه بپیماید چنان که از بسطامی و رابعه عدویه حکایت کردهاند که آنان در طریق مکه مشرفه در هر قدمی دو رکعت نماز گزاردهاند. 8. در موقع دیدن سیاهیهای شهر و آثار آن، ناله کند و چون به دیدار آن مشرف گردد، برای خدا به سجده افتد و از روی محبت صورت را بر زمین آن بمالد و بگوید: َمُرُّ عَلَی الدیار، دیـار لیلــی اُقَبّلُ ذالجــدار و ذالجـــدارا و ما حُبُّ الدیار شعفن قلبی و لکن حُبُّ من سکن الدیارا[47] 9. از دخول در آنجا در هیبت باشد و خدای را در آن وقت به توفیق و اذن بطلبد و شوق خود را به زیارت سیمای مبارک او عرضه بدارد. راقم گوید: الان وقت آن است که از سودای دل با حالت شرمساری بگوید: یا خیر ما دفنت بالقاع اعظمه فطاب من طیبهن القاع و الاعظم و نفسی الفدا لقبرٍ انت ساکنه فیـه العضـاف و الجود و الکرم 10. غسل کند و پاکیزهترین لباس خود را بپوشد و خود را خوشبو سازد و با سکینه و وقار قصد حرم مبارک کند و در حال راه رفتن گامیکوچک بردارد و بین هر گام تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر بگوید و چنین بداند که آن حضرت او را میبیند. 11. هرگاه تو کاری را که از آن نهی شده ای، مرتکب شوی، از لباس بدنت یا تصاحب مال غیر خودت، یا نپرداختن حقوق عترت و ذریهی او، یا فقرای امت او، یا چیزی از حقوق خدایی و حال آنکه تو در زیارت حضرت میگویی: من آنچه را تو حلال شناختهای حلال میدانم و آنچه را حرام فرمودهای حرام میشمارم. و یا میگویی: «ای رسول خدا من تو را زیارت میکنم در صورتی که به گمراهی مخالفین، تو بینا هستی.» آیا تو این مخالف گمراه نیستی؟ یا خویشتن را از جملهی مخالفین استثنا میکنی؟ 12. یا در زیارت میگویی: پدر و مادرم و مال و فرزندانم فدای تو باد. چگونه این همه را فدا میکنی و حال آنکه تو مخالف امر و نهی او، در مقدار کمیاز مال خود هستی؟ و اگر به تو بفرماید: ای دروغگو! آیا مرا گول میزنی؟ آیا جواب تو چه خواهد بود؟ و بترس از اینکه در دعوی خود دروغگو باشی و در پیشگاه حضرت او، خلاف واقع بگویی و حال آنکه او دروغ را حرام فرموده است و بدان که دروغ گفتن به کسی که عالم به دروغ است و میداند که دروغ میگویی، استهزای اوست و پناه بر خدا از این خطرها. 13. در ضریح مقدس او، قبر سیده زنان و بانوی بانوان جهان را زیارت کن و در زیارت آن خاتون، مانند عملی که در زیارت پدر بزرگوارش به جا آوردهای به جای آر، زیرا او پاره تن او و کریمه و حبیبه اوست. 14. پس از زیارت حضرت زهرا(س) قصد زیارت ائمه بقیع نما و به نحوی که در زیارت آن بزرگوار گذشت آنان را نیز زیارت نما، زیرا آنها به منزله جان او هستند. 15. کوشش کن برنگردی مگر اینکه آثار اذن و اجازه خروج ظاهر شود هم چنان که بعد از ظهور آثار اجازه ورود، داخل گشتی و چون اراده برگشت نمودی، آرام آرام به عقب برگرد و دوباره به مقام خود برو، بر آن حضرت سلام ده و کمی بایست و سلام را تکرار کن و چون از حرم خارج شدی، عقبه در آستانه را ببوس. و در مراجعت اگر بدنت برمیگردد، تو با قلب و روح و فکر خودت در حضور او مقیم بمان و چون کوچهای را به انتها رسانیدی و خواستی داخل کوچه دیگری شوی، به عقب سر برگرد و به آن حضرت با سلام اشاره کن تا اینکه داخل منزل شوی... [1]- اشاره به آیه 15 سوره فاطر: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ». [2]- همان. [3]- اشاره به حدیث: ان المرائی یدعی یوم القیامه باربعة اسما: یا کافر، یا فاجر یا غادر یا خاسر حبط عملک و بطل اجرک و لا خلاق لک الیوم فاطلب اجرک ممّن کنت تعمل له. (مستدرک 1، 105). [4]- المراقبات، ص 200 عربی و ص 389 ترجمه. [5]- همان. [6]- تذکرة المتقین، ص 50. [7]- المراقبات، ص 389 ترجمه. [8]- تذکرة المتقین ص 50 و 51. [9]- تحریرالوسیله، ج 2، ص 237 ؛ ره توشه حج، ج 1، ص 99. [10]- المراقبات، ص 389. [11]- تذکرة المتقین، ص 51. [12]- مثنوی مولوی 1، 947. [13]- شرح منظومه، 356 و357. [14]- ادب حضور ترجمه «فلاح السائل» سید بن طاووس ص 491. [15]- تذکرة المتقین 114. [16]- المراقبات، ص 201. [17]- همان 392 ترجمه. [18]- المراقبات ص 393. [19]- همان. [20]- فصل نامه انتظارش 10 به نقل از کافی ج 4 ص 539 وسایل الشیعه ج 10 ص 254 بحارالانوار ج 96 ص 374، امام باقر علیه السلام میفرماید: «اذا حج احدکم فَلیَختِم بزیارتنا لِاَنّ ذلک من تمام الحج، هنگامی که یکی از شما حج به جای آورد، آن را به دیدار ما ختم کند، زیرا آن از تمامیت حج است.» وسایل ج 10ص254. [21]- امام باقر علیه السلام با دیدن طواف کنندگان کعبه میفرماید: «هکذا یطوفون فی الجاهلیه انما امروا ان یطوفوا بها ثمَّ ینفروا الینا فیعلمونا و لایتهم و یعرضوا علینا نصرتهم» در جاهلیت هم این چنین طواف میکردند. مردم مکلفاند بر گرد این سنگ ها طواف کنند پس نزد ما آمده مودّت و یاری خود را بر ما عرضه بدارند. کافی ج1ص392. [22]- اشاره به دوستان «ابوغبشان» کلیددار کعبه، که سرقفلی تولیت کعبه را در شب نشینی مستانه طائف به دو مشک شراب فروخت. تفسیر المیزان ج 3 ص 362. [23]- محمد بن عثمان عمری نایب دوم امام میگوید: « و الله اِنَّ صاحب هذا الامر یحضر الموسم کُلَّ سنةٍ یری الناس و یَعرفهم و یرونه و لا یَعرِفونه: به خدا سوگند! صاحب این امر هر ساله در موسم حج حضور مییابد و مردم را میبیند و میشناسد و مردم او را میبینند و نمیشناسند» من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 520. امام صادق علیه السلام میفرماید: «یفقد الناس امامهم یشهد الموسم فیراهم و لا یرونه، مردم امام خود را نیابند، او در موسم حج شاهد ایشان است و آنان را میبیند اما آنها او را نمیبینند» کافی ج 1 ص 337. [24]- امام باقر علیه السلام در روایتی میفرماید: فعال کفعال الجاهلیه اما و الله ما اُمروا بهذا و ما امروا اِلّا اَن یقضوا تفتهم و لیوفوا نذورهم فیمروا بنا فیُنجرونا بولایتهم و یعرضوا علینا نصرتهم، این اعمال مانند اعمال جاهلیت است آگاه باشید به خدا سوگند! مردم به حج مأمور نشدند، مگر حلق و تقصیر را به جا آورند و به عهد و نذر خود وفا کنند و بر ما بگذرند و ما را به ولایت و سرپرستی خود آگاه سازند و یاری خود را عرضه بدارند. » تفسیر نورالثقلین، ج 3 ص 491. علاوه بر این روایات، برای اهمیت ولایت و اینکه «لم یناد بشیءٍ کما نودی بالولایه» ر.ک. وسایل الشیعه ج 1 ص197. [25]- المراقبات 393. [26]- اشاره به این سخن امام سجاد علیه السلام خطاب به شبلی است که فرمود: «فحین نزلتَ المیقاتَ نویتَ اَنّکَ خَلعتَ ثَوبَ المَصیةِ و لَبِستَ ثوب الطاعة؟ قال: لا. قال: فحین تَجَرَّتَ عن مخیطِ ثیابک نویتَ اَنَّکَ تَجَرَّتَ مِنَ الریاء و النفاق و الدخول فی الشبهات؟ قال: لا. آنگاه که به میقات در آمدی نیت کردی که لباس معصیت و نافرمانی را از تن درآورده و جامه طاعت خداوند را بجای آن پوشیدی؟ شبلی گفت: نه. امام فرمود: هنگامیکه لباس دوخته را درآوردی آیا نیت کردی که خود را از ریا و دورویی و ورود در شبهه ها دور سازی؟ شبلی: نه.» مستدرک 10/166. [27]- المراقبات، ص 396. [28]- همان. [29]- اشاره به این حدیث دارد: علیّ بن جعفر: سألتهُ (ای الکاظم علیه السلام) عن التلبیه لم جُعِلَت؟ قال: لِاَنّ ابراهیم علیه السلام حین قال الله تبارک و تعالی: و اَذِّن فی الناس بالحج یأتوک رجالاً، نادی فاسمع فاقبل الناس من کلّ وجهه یُلبّون، فلذلک جُعلت التلبیه. الحج و العمره ص 179، الکافی 4/335. [30]- اشاره به این حدیث دارد: سفیان بن عُیَینه: حج زین العابدین علیه السلام، فَلَمّا أحرم و استوت به راحلته اصفرّ لونه و وقعت علیه الرَّعدة، و لم یستطع اَن یلبّی فقیل ألا تلبّی؟ فقال: أخشی اَن یقول لی: لا لبیک و لا سعدیک: فلَمّاا لبّی خرّ مَغشیّاً علیه و سقط عن راحلته، فلم یزل یعتریه ذلک حتّی قضی حجه. امام زین العابدین آن گاه که محرم شد و بر مرکب قرار گرفت رنگش زرد و لرزه بر اندامش افتاد و توان لبیک گفتن را از کف داد و فرمود: میترسم بگویند: «لا لبیک و لا سعدیک» و چون لبیک گفت از هوش رفت و از مرکب بر زمین افتاد و پیوسته چنین بود تا اعمال حج به پایان رسید. الحج و العمره ص 182، عوالی الآلی 4/35/121. [31]- المراقبات، ص 397. [32]- امام صادق میفرماید: «وطف بقلبک مع الملائکه حول العرش کطوافک مع المسلمین بنفسک حول البیت، همانگونه که با بدنت در میان مردم طواف میکنی با قلبت در جمع ملائک عرش خدا را طواف کن.» مصباح الشریعه ص 9، صهبای حج ص 385. [33]- تذکرةالمتقین ص 60. [34]- صهبای حج ص 269، به نقل از بحار ج 7 ص 339: «لان لابراهیم مقاماً فی القیامه و محمد(ص) مقاماً، فمقام محمد (ص) عن یمین عرش ربنا عزوجل و مقام ابراهیم علیه السلام عن شمال عرشه، فمقام ابراهیم فی مقامه و عرش ربنا مقبل غیر مدبر». [35]- المراقبات ص 398. [36]- آل عمران 33. [37]- کافی ج 4 ص 190. [38]- حج، 75. [39]- صهبای حج ص 290 به نقل از کافی ج 4 ص 190. [40]- المراقبات ص 398. [41]- همان، اشاره به این حدیث است: الامام علی علیه السلام: قیل یا رسول الله اَیُّ اهل عرفات اعظم جرماً؟ قال: الذی ینصرف من عرفات و هو یظن أنه لم یغفر له. قال جعفر بن محمد علیه السلام: یعنی الذی یقظ من رحمة الله عزوجل. الکافی 4 /541/ 7. [42]- حج عارفان ص 151، مصباح الشریعه ص 92، المحجة البیضاء ج 2 ص 207. [43]- عرفان حج ص 86. [44]- المراقبات ص 398. [45]- اشاره به آیه شریفه سوره نجم است: و ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحیً یُوحی. [46]- اشاره است به آیه 4 سوره قلم: و انک لعلی خلقٍ عظیم. در بالای ضریح مطهر نوشته شده: نبیّ عظیم خُلقُه الخلق الذی عظّم له الرحمان فی سید الکتب. [47]- این اشعار در ستون های اطراف پنجره ضریح مطهر نوشته شده، مفصل این جریان در کتاب «الاحکام السلطانیه» ماوردی تعقیب کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:20 توسط ملكوتي فر
|
دکتر ولی اله ملکوتی فر