ریش تراشی
دانشگاه آزاد اسلامی، واحد سبزوار، گروه الهیات و معارف اسلامی، سبزوار، ایران
عنوان مقاله:
پژوهشی در مستندات قرآنی وحدیثی حلق اللحیه
(از منظر علامه بلاغی ره)
دکتر ولی الله ملکوتی فر
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار
و
علی ساربان نژاد
فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فقه و حقوق اسلامی
چکیده
عقل سالم به هر انسانی حکم میکند که عبد و بندهی مولا، کسی است که در تمام رفتار و کردار متوجه مولای خود بوده و در هیچ لحظهای دمی بر خلاف رضای مولای خود بر ندارد که اگر برداشت دیگر بندهی او نیست بلکه بندهی همان است که در تحت سلطهی او قرار دارد چرا که هر چه در بند آنی بندهی آنی. و بر کسی پوشیده نیست که مولای حقیقی و آنکه، هر کس هر چه دارد از خدای تبارک و تعالی است و دیگران همه بندهی او هستند و اقتضای بندگی این مولای عزیز، این است که هر چه او از ما خواسته به همان نحو مطلوبی که مورد رضایتش میباشد بجا آوریم تا بدین وسیله به وظیفه بندگی خویش عمل کرده باشیم.
ریش گذاشتن یکی از اموری است که بنابر حسب آنچه از منابع موجود بر میآید (کتاب، سنت، عقل و اجماع) مطلوب مولای حقیقی بوده و ترخیصی هم از او در تراشیدن آن به ما نرسیده، لذا بندگی اقتضاء میکند هر کس خود را بندهی او میداند ریش خود را نتراشد تا به وظیفهی بندگی خویش عمل کرده باشد که اگر خدای ناکرده تراشید از زمرهی بندگان او خارج شده و از دیدگاه عقل سلیم کاری ناپسند و قبیح مرتکب گشته و استحقاق عقاب هم دارد.
شک در کار پایه گذاران دینی از اول اسلام تاکنون شایسته نیست، و پیداست که تراشیدن ریش در نزد آنها از منکرات دین اسلام است. و فقط کسی که هوی و شهوات را تبعیت کند و پایبند حدود الهی ودین نباشد و به امور حرام توجهی نکند، این کار را مرتکب میشود.
کلید واژهها: حرمت، تراشیدن، کوتاه کردن، ریش، بلاغی.
مقدمه:
این آیه قرآن را بخوانید و مقداری تفکر کنید:
«فَلَّما فَصَلَ طالوتُ بالجُنُودِ قالَ إِنَّ اللهَ مُبتَلیکَم بَنَهرٍ فَمَن شَرِبَ مِنهُ فَلَیسَ مِنّی وَ مَن لَم یطعَمهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلّا مَنِ اغتَرَفَ غُرفةً بِیدهِ فَشَربوا مِنهُ إلّا قَلِیلاً مِنهُم فَلَّمّا جَاوَزَةُ هُوَ وَالَّذینَ آمنوا مَعَهُ قالُوا لَا طَاقَةَ لَنا الیومَ بِجالوتَ وَ جُنُودهِ قَالَ الّذینَ یظُنُّونَ أنَّهُم مُلاقُو اللهِ کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثیرَةً بِإِذنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصَّابِرینَ» (بقره(2)/ 249).
(و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسیلهیک نهر آب، آزمایش میکند؛ آنها (که به هنگام تشنگی،) ازآن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند» جز عده کمی، همگی از آن آب نوشیدند. سپس هنگامی که او، و افرادی که با او ایمان آورده بودند، (و از بوته آزمایش، سالم به در آمدند، ) از آن نهر گذشتند، (از کمی نفرات خود، ناراحت شدند؛ و عدهای) گفتند: «امروز، ما توانایی مقابله با (*جالوت*) و سپاهیان او را نداریم.» اما آنها که میدانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه های عظیمی پیروز شدند!» و خداوند، با صابران و استقامت کنندگان) است. )
حالا آب نخوردن بجز یک پیمانه با دست چه ارتباطی با آزمایش الهی دارد؟
وقتی آب خوردن آزمایش هست ریش گذاشتن هم آزمایش میباشد پس باید دید مرد عمل و تعبد چه کسی است ؟
درقرآن کریم آیاتی وجود دارد که از آنها استفاده میشود که آنچه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است همان حکم الهی است و باید از آن تبعیت کنیم.
«وَ ما کانَ لِمومِنٍ وَ لا مُومنَةٍ اذا قًضَی اللهُ وَ رَسَولَهُ اَمراً اَن یَکونَ لَهَم اَن الخِیَرَةُ مَن اَمرِهَم وَ مَن یَعصی اللهَ وَ رسُولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مَبیناً» (احزاب، 33/36)
(و هیچ مرد مومن و زن مومن را در کاری که خدا و رسول او حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رای خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و روسولش کند در حقیقت بگمراهی سختی افتاده است).
و احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است گاهی ما تشخیص میدهیم و گاهی باید تبعیت کنیم اگر چه نفهمیدیم. بعضی ها اشکال میگیرند و میگویند این که همه اش پیروی از انبیاء است و قربانی کردن عقل در مقابل انبیاء میباشد: در جواب بایدگفت: که این افراد میخواهند عقل بشر را در مقابل عقل انبیاء قرار دهند و عقل جزئی و نشات گرفته از دامن طبیعت و برخاسته از میان تجربیات و آزمون و خطاهای حسی را بر عقل کلی و نشات گرفته از عالم ملکوت و برخاسته از عالم کبریا برتری بخشند.
و لذا احادیث متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) در مورد حرمت ریش تراشی روایت شده که در متن مقاله به آن ها اشاره خواهیم کرد.
در این مقاله سعی بر این است که به طور اختصار به فلسفه حرمت ریش تراشی در (کتاب،سنت،اجماع،عقل)از منظر علامه بلاغی (ره) پرداخته شود:
آیات قرآن
سوال: آیا قرآن اشاره ای به حرمت ریش تراشیدن کرده است ؟
جواب: آری. در چند آیه از قرآن میرساند که تراشیدن ریش حرام است.
«و اذا اِبتَلی ابراهیمَ ربُّهُ بِکلماتٍ فَاتَمهُنَّ» (بقره، 2/124)
« َرَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الدَّقَّاقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ وَ الزِّمِّيرِ وَ الطَّافِي الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَجْمَعِ الْبَيَانِ نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنَّهُ مَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِهِ فِي نَوْمِهِ مِنْ ذَبْحِ وَلَدِهِ إِسْمَاعِيلَ فَأَتَمَّهَا إِبْرَاهِيمُ وَ عَزَمَ عَلَيْهَا وَ سَلَّمَ لِأَمْرِ اللَّهِ فَلَمَّا عَزَمَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ ثَوَاباً لَهُ إِلَى أَنْ قَالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْحَنِيفِيَّةَ وَ هِيَ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ خَمْسَةٌ مِنْهَا فِي الرَّأْسِ وَ خَمْسَةٌ مِنْهَا فِي الْبَدَنِ فَأَمَّا الَّتِي فِي الرَّأْسِ فَأَخْذُ الشَّارِبِ وَ إِعْفَاءُ اللِّحَى وَ طَمُّ الشَّعْرِ وَ السِّوَاكُ وَ الْخِلَالُ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْبَدَنِ فَحَلْقُ الشَّعْرِ مِنَ الْبَدَنِ وَ الْخِتَانُ وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الطَّهُورُ بِالْمَاءِ فَهَذِهِ الْحَنِيفِيَّةُ الظَّاهِرَةُ الَّتِي جَاءَ بِهَا إِبْرَاهِيمُ ع فَلَمْ تُنْسَخْ وَ لَا تُنْسَخُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَوْلُه».
در کتاب گرانسنگ و ارزشمند وسائل الشیعه از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (ره) که در وثاقف و اعتبار او حرفی نیست در ذیل آیهی شریفه از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: وقتی خداوند حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خوب مورد امتحان قرار داد به اینکه فرزندش اسماعیل را ذبح کند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از بیدار شدن تصمیم بر ذبح فرزند خویش گرفت و پروردگار هم به جهت پاداش حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمود: ما تو را امام بر مردم قرار دادیم و سپس «حنیفیت» یعنی پاکیزگی که ده چیز پاک است را بر او نازل کرد، حضرت هم آنهارا با خود آورد که تاکنون نسخ نشده و تا روز قیامت هم نسخ نخواهد شد که پنج چیز آن راجع به سر میباشد و عبارت است از:
1- گرفتن شارب 2- ریش گذاشتن 3- تراشیدن موی سر 4- مسواک کردن 5- خلال نمودن.
و پنج چیز دیگر آن مربوط به بدن است که عبارتند از:
1- تراشیدن موهای زائد بدن 2- ختنه کردن 3- ناخن گرفتن 4- غسل جنابت 5- طهارت با آب. (حرّ عاملی، وسائل الشیعه، 1 / 423 ـ بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 145)
.ملاحظه:ما این روایت رااز وسایل الشیعه نقل کردیم وایشان از تفسیر قمی ،علی بن ابراهیم قمی از یاران امام عسکری علیه السلام و از مشایخ معتبر کلینی به حساب می آید.نجاشی وی را مورد اطمینان در نقل حدیث ودارای ایمانی ثابت واستوار میداند.(رجال نجاشی ص260،فهرست طوسی ص 209)
تا اینجا معلوم شد که بنا به فرمودهی حضرت امام صادق (علیه السلام) یکی از احکام دهگانهی آئین ابراهیمی ریش گذاشتن است که خداوند بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) نازل فرموده است. خداوند تبارک و تعالی در سوره نحل میفرماید:
«اِتّبِع مِلَّةَ اِبراهیمَ حَنیفاً». (نحل، 16/123)
(ای رسول ما از آئین حنیف و پاک حضرت ابراهیم (علیه السلام) تبعیت کن).
و معلوم شد یکی از احکام این آئین ابراهیمی گذاشتن ریش است. حال آیا تنها پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) مامور به پیروی از آئین ابراهیمی میباشند ؟ خیر زیرا خداوند در سوره آل عمران فرموده:
«قُل صَدَقَ اللهُ فاِتَّبَعوا مِلَّةَ ابراهیمَ حَنیفاً» (آل عمران، 3/95)
(ای پیامبر به امت خود بگو، راست گفت خدا: از آئین پاک ابراهیم علیه السلام پیروی کنند).
«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».
(آنچه را پیغمبر برای شما آورده (از حکم) آنرا بگیرید و از آنچه شما را نهی فرموده است خودداری کنید ).
و ما روایات زیادی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) داریم پیرامون نهی از تراشیدن و امر نمودن به گذاشتن ریش.
«و لا تُلقُوا بِایدیکُم اِلی التَهلُکَه» (بقره، 2/195)
(و خودتان را به دست خودتان به هلاکت نیندازید).
چون تراشیدن ریش دارای امراضی است لذا قرآن مجید هم اشاره دارد که نباید کسی خود را به هلاکت بیندازد، آنهم بدست خود پس با توجه به پنج آیهی فوق و فرمایش امام صادق (علیه السلام) روشن شد که بنا به آیات قرآن، هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و هم امت ایشان مامورند به ریش گذاشتن. ممکن است (دربارهی آیه 95 سوره آل عمران) گفته شود «اتبعوا» صیغهی امر است و دلالت بر مطلق مطلوبیت اعم از وجوب و استحباب دارد، لذا ممکن است این پیروی کردن واجب نباشد بلکه مستحب باشد. در جواب عرض میشود درست است که صیغهی امر دلالت بر اعم از وجوب و استحباب دارد، لکن در صورتی که قرینهی حمل بر استحباب موجود نباشد، عقل حکم بر لزوم اطاعت از امر مولی میکند و در این آیهی شریفه این چنین است. باز ممکن است گفته شود قرینه بر استحباب موجود است و آن اینکه ریش گذاشتن در سیاق بعضی از مستحبات قرار گرفته پس به حکم وحدت سیاق باید حمل بر استحباب شود. عرض میشود بله در سیاق بعضی از مستحبات قرار دارد لیکن در بین این ده چیز غسل جنابت هم وجود دارد کهیکی از غسلهای واجب میباشد، به همین دلیل میتوان گفت در اینجا قرینه حمل بر استحباب وجود ندارد و لذا هر کدام از این ده چیز به سبب صیغهی اتبعوا عقلاً واجب خواهد بود مگر اینکه رخصتی از جانب شارع به ما رسیده باشد که در بعضی از اینها همچون مسواک زدن رخصت رسیده و در بعض دیگر مانند غسل جنابت و ریش تراشی رخصتی به ما نرسیده است. نتیجه این که ریش گذاشتن به حکم عقل واجب میباشد.
سنت
آنچه که علامه بلاغی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده:
علامه فصل اول رسالهی حرمت ریش تراشی را اختصاص داده به احادیث نبوی در این باب که ما با توجه به مجامع حدیثی به ترجمه و شرح آن میپردازیم.
حدیث اول: ریش گذاشتن دستور خداست
خسرو پرویز پادشاه ایران برای باذان (پادشاهیمن) نامه نوشت که دو نفر از مردان دلیر خود را به مدینه بفرست تا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) را به خدمت ما بیاورند، باذان دو نفر به نامهای (بانویه) و (خرخسک) را به مدینه حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرستاد.
این دو نفر وارد مدینه شده و حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) رسیدند بانویه به عرض رساند که پادشاه ایران (کسری) برای پادشاهیمن (باذان) نامه نوشته و فرمان داده دو نفر از مردان خود را به سوی شما فرستد شما را به خدمتش ببرند، باذان هم ما را فرستاده تا با هم حضور پادشاه ایران برویم، اگر این پیشنهاد را میپذیرد، من نامه ای برای سلطان ایران مینویسم و در آن نامه سفارش شما را میکنم که اذیت و آزاری به شما نرساند. و الا خودتان میدانید که کسری شما را کشته و بلاد شما را نیز ویران میکند، این دو نفر که حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) رسیده بودند ریشهای خود را تراشیده و سبیل های خود را گذاشته بودند، حضرت از روی کراهت فرمودند: وای بر شما چه کسی شما را به این وضع امر کرده ؟ گفتند: خدای ما کسری ! پس حضرت فرمودند:
«امرنی ربی ان اعفی لحیتی واقص شاربی» (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 145؛ ابن اثیر، کامل،2/106؛ سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، 386؛ مجلسی، بحارالانوار، 20/389؛ مخلد دروی، منتخب کنزالعمال، 3/30؛ ابی داود، سنن، 2/402).
(خدایم به من دستور داده که ریش را بلند و شاربها را کوتاه سازم )
.ملاحظه: به همین مضمون شیخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ؛ ج1 ؛ ص12 ازپیامبر(ص)نقل میکند .با توجه به اینکه شيخ صدوق در اين كتاب روايات فقهى را كه از ديدگاه خود صحيح و معتبر بوده جمع آورى نموده است .و اين كتاب يكى از ارزشمندترين منابع روايى شيعه به شمار مىآيد و يكى از چهار كتاب معتبر روايى شيعه است و هر مجتهدى در اجتهاد و استنباط احكام شرعى بايد به روايات آن توجه داشته باشد.می توان به اعتبارحدیث مذکور قایل شد شاهد روایت: ریش تراشیدن امری قبیح و مورد غضب پروردگار بوده که پیامبر از دیدن آنها کراهت داشته اند و کلامشان را با کلمهی ویل که نام وادی جهنم است شروع کرده اند، همین دو امر کفایت میکند بر اینکه ریش تراشی جایز نیست و لذا اگر کسی از روی عمد مرتکب شود محروم از بهشت و مستحق عقاب الهی خواهد بود.
حدیث دوم: ریش زینت حضرت آدم علیه السلام و فرزندان ذکور اوست.
«عن النبی صلی الله علیه و آله: لَمّا تَابَ اللهُ عَلَی آدَمَ علیه السلام أتَاهُ جَبرئِیلُ فَقالَ إِنّی رَسُولُ اللهِ إِلیکَ وَ هُوَ یُقرئُکَ السَّلامَ – وَ یَقُولُ یَا آدَمُ حَیَّاکَ اللهُ وَ بَیَّاکَ – قالَ أمّا حَیَّاکَ اللهُ و بَیّاکَ الله – قَالَ فَسَجَدَ آدَمَ علیه السلام فَرَفَعَ رَأسَهُ إِلَی السَّماءِ وَ قَالَ یَا رَبِّ زِدنی جَمَالاً فَأصبَحَ وَلَهُ لِحیَۀً سَوداءُ کَالحُمَمِ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلیها – فَقالَ یَا رَبِّ مَا هذهِ ؟ فَقالَ هذِهِ الِّحیَهُ زَیَّنتُکَ بِها أنتَ وَ ذُکُورَ وُلدِکَ إِلی یومِ القِیامَه». (مجلسی، بحارالانوار، 73/110؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، 2/380)
(ابن مسعود از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت کرده: چون خداوند توبه حضرت آدم (علیه السلام) را قبول کرد، جبرئیل نزد او آمد و گفت: من فرستادهی خدا به سوی تو هستم خدا به تو سلام میرساند بعد خود جبرئیل گفت: زنده بدارد تو را خدا و خندان سازد تو را خدا. پس حضرت آدم (علیه السلام) سجده کرد، سپس سر از سجده برداشت و رو به طرف آسمان گفت: پروردگارا جمال مرا زیاد کن، صبح که شد ریش سیاهی در صورت او روئیده شده بود با دست آنها را گرفت و عرض کرد: پروردگارا این چیست ؟ خطاب شد: این ریش است که زینت دادم تو را و فرزندان پسر تو را به آن تا روز قیامت.
از این حدیث استفاده میشود آنچه را که خالق هستی زینت دهندهی و زیبنده مقام حضرت آدم (علیهالسلام) و فرزندان ذکور او تا روز قیامت دانسته ریش است و به همین جهت که ریش زینت مردان است و در زبان فارسی هم از آن به محاسن یاد میشود.
حدیث سوم: تراشیدن ریش از مصادیق مثله است.
محمد بن محمد بن اشعث در کتاب (الاشعثیات) از جعفر بن محمد و ایشان از پدرشان و ایشان از جدشان علی بن الحسین (علیه السلام) و ایشان از پدرشان علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت کرده اند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَلْقُ اللِّحْيَةِ مِنَ الْمُثْلَةِ وَ مَنْ مَثَّلَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» (ستدركالوسائل، 1/406، باب عدم جواز حلق اللحية؛ علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 146؛ اشعث، الاشعثیات، 157؛ قمی، منتهی الامال، 2/72؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل 1/59؛ قمی، سفینة البحار، 2/508).
(ریش را از ته نتراشید و لعنت خدا بر کسی که این کار را انجام دهد).
مثلهیعنی بریدن و قطع کردن گوش یا بینی یا لب و یا انگشتان و... که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن نهی فرموده اند حتی در مورد سگ گزنده و در این روایت پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) ریش تراشیدن را از مصادیق مثله کردن شمرده اند که این خود دلیل بر حرمت ریش تراشی دارد.
و آیا کسی که ریشش را میتراشد دلایلی از این واضح تر دربارهی حرام بودن آن میخواهد؟
حدیث چهارم: عمل قوط لوط
قوم لوط مردمی آلوده و ناپاک بودند که خداوند سبحان در اثر عمل شنیع لواط آنها را نابود ساخت و یکی از اعمالی که سبب نازل شدن عذاب بر آنها شد تراشیدن ریش بود.
درکتاب مستدرک الوسایل نوری و کتاب (جامع) سیوطی از ابن عساکر و او از امام حسن مجتبی (علیه السلام ) روایت کرده اند که:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرموده اند:
«لسُّيُوطِيُّ فِي الْجَامِعِ الصَّغِيرِ، أَخْرَجَ ابْنُ عَسَاكِرَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ عَشْرُ خِصَالٍ عَمِلَهَا قَوْمُ لُوطٍ بِهَا أُهْلِكُوا وَ تَزِيدُهَا أُمَّتِي بِخَلَّةٍ إِتْيَانُ الرِّجَالِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَصُّ اللِّحْيَةِ وَ طُولُ الشَّارِبِ» (محدث نوری، مستدرک الوسائل، 1/407؛ سیوطی، الجامع الصغیر،2/99).
(ده عمل زشت و گناه باعث عذاب قوم لوط شد، یکی عمل لواط و آن حضرت بقیه اعمال آنها را شمرد تا اینکه فرمود: و تراشیدن ریش و بلند گذاشتن سبیل ها دو عمل و گناهی بود که سبب از بین رفتن قوم لوط شد ).
از محتوی سخن مشخص است که هر کدام از موارد ذکر شده که حرام باشد اثری در هلاک شدن دارد بالاخره منجر به هلاکت میشود.
حدیث پنجم: شبیه به مجوسیان و یهودیان
از روایات استفاده میشود کهیهودیان و مجوسیان بر خلاف دستور خداوند و پیامبران (علیه السلام) ریش خود را میتراشیدند..
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«إِحَفو الشَّواربَ وَاعفُوا الُحی و لا تَشَبَّهوا بِالیَهُودِ» (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 139؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعه: 1/423؛ شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق،67؛علامه، تذکرة، 1/70؛ شهید اول، الذکری 19؛ شیخ صدوق، الفقیه، 1/76؛ البخاری، جامعه، 7/206؛ احمد، مسند، 2/356؛ مسلم، صحیح، 1/153)
(سبیل هایتان را کوتاه نمایید و محاسن (ریش ها) خودتان را بلند نگه دارید و خود را شبیهیهودیان مگردانید: (البته محاسن، نباید از یک قبضه دست بلندتر باشد)
شیخ صدوق در کُتُب (من لا یحضره الفقیه) و (معانی الاخبار) احادیثی با این مضمون روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرموده اند:
«اِنَّ المَجوسَ جَزَّوُا لُحاهُم وَ وَفَّروا شَوارِبَهُم وَ اِنّا نُحنُ نُحِزُّ الشَّوارِبَ وُ نَعفی اللُحی وَ هِیَ الفطرةُ » (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 140؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، 1/423؛ شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، 67؛ شیخ صدوق، الفقیه، 1/76؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، 291؛ بخاری، البخاری، 7/206؛ مسلم، صحیح، 1/153؛ احمد، مسند، 2/299، سیوطی، الجامع الصغیر، 2/349)
(مجوسان ریشهای خود را میتراشیدند و سبیل های را بلند نگه میدارند. ولی ما مسلمین عکس آنها سبیل های خود را کوتاه و محاسن را بلند نگه میداریم، و ریش داشتن و کوتاه کردن سبیل مطابقت فطرت انسانی است).
احمد و طبرانی در کتاب (الکبیر) و ابونعیم در کتاب (الحلیة) و ابن منصور در کتاب (سنن) خود حدیث زیر را از ابی امامه و او از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند:
«قصبوا سبالکم و فرواغثانینکم و خالفوا اهل الکتاب» (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 144؛ احمد، مسند، 5/245؛ تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، 1/125)
(سبیلهایتان را کوتاه و ریشتان را بلند و دراز نگه دارید و با اهل کتاب تفاوت داشته باشید و مانند آنها نباشید).
کلمهی (سبال، جمع (سبلة) است و به معنی سبیل میباشد. و منظور از کلمهی (اغثنون) همان ریش (اللحیة) است و شاید منظور از تفاوت و مخالفت با اهل کتاب، مخالفت و تفاوت با یهودیان است که ریش خود را بدون اینکه آن را مرتب و اصلاح کنند، بلند نگه میدارند و مخالفت با نصاری به خاطر تراشیدن ریششان از ته است. و منظور از تعادل و بلندی ریش همان وفاقت و تعادلی است که با هر دوی اینها متفاوت باشد و مراد همان حد وسط است.
و نیز رسول خدا (ص) فرمودند:
«لَیسَ مِنا مَن تَشَیَّبةَ بِغَیرنا» (هندی، کنزالعمال، 1/219)
(کسی که خود را شبیه غیر مسلمان در آورد از ما نیست.)
و همچنین فرموده اند:
(مسلمان واقعی نیست کسی که به دستور و رسوم و آداب بیگانه عمل کند). (هندی، کنزالعمال، 1/ 219).
آنچه که علامه ی بلاغی از امامان و اهل بیت (علیهم السلام) روایت کرده:
حدیث اول: ریش نشانه مرد بودن و سبب عزّت آقایان است.
«عن الصادق علیه السلام: َ فَإِذَا أَدْرَكَ وَ كَانَ ذَكَراً طَلَعَ الشَّعْرُ فِي وَجْهِهِ فَكَانَ ذَلِكَ عَلَامَةَ الذَّكَرِ وَ عِزَّ الرَّجُلِ الَّذِي يَخْرُجُ بِهِ مِنْ حَدِّ الصَّبَا وَ شِبْهِ النِّسَاءِ وَ إِنْ كَانَتْ أُنْثَى يَبْقَى وَجْهُهَا نَقِيّاً مِنَ الشَّعْرِ لِتَبْقَى لَهَا الْبَهْجَةُ وَ النَّضَارَةُ الَّتِي تَحَرَّكَ الرِّجَالَ لِمَا فِيهِ دَوَامُ النَّسْلِ وَ بَقَاؤُه...» (مجلسی، بحارالانوار،3/62 و 75)
(زمانی که انسان به حد بلوغ رسید، اگر مرد بود مو در صورت او روئیده میشود که این مو هم علامت مرد بودن و هم موجب عزت او خواهد بود و بوسیلهی آن از مرحلهی کودکی و از شباهت داشتن به زنان خارج میشود و اگر زن بود در صورت او مو روئیده نمی شود تا اینکه زیبائی و طراوتی که تحریک کنندهی مردان است به ازدواج و در سایهی آن تولید نسل و بقاء انسان انجام میگیرد باقی بماند).
سپس حضرت فرمودند:
(... اگر مو در صورت مردی روئیده نشود آیا در شکل کودکان و زنان نمیماند. بعد فرمودند: دیگر وقار و شکوهی در او دیده نمیشود). (علامه مجلسی، بحار الانوار، 3/62؛ علامه مجلسی، توحید مفضل، 48/49؛ قمی، منتهی الامال، 2/75)
در ادامه حدیث آمده است که مفضل عرض کرد: من عده ای از مردها را دیده ام که در سن پیری از صورتشان مو روئیده نمی شود. حضرت فرمودند:
«ذلِکَ بِما قَدَّمَت اَیدیکُم وَ اَنَّ اللهَ لَیسَ بِظلّامٍ لِلعَبید » ( انفال، 8/51).
«این بخاطر اعمالی است که در قبل از شماها سر زده است و خدا به بندگان خویش ظلم نمی کند»
پس روئیدن مو در صورت مردان نشانهی خروج از زمان طفولیت و شباهت نداشتن به زنان و سبب شکوه و وقار آنها خواهد بود.
حدیث دوم: ریش تراشیدن، تغییر فرمان خداست
«قال الله تبارک وتعالی: « و قالَ لاَتَخِذَّنَّ من عِبادِکَ نَصیباً مَفروضاً و لَاُضِلَّنَّهُم و لَاُمِیَنَّهُم و لَاُمَرَّنَّهُم فَلَیُبتِکُنَّ آذانَ الانعامِ فَلَیُغِیَرُنَّ خلق الله» (نساء، 4/118)
(خداوند تبارک و تعالی میفرماید: شیطان میگوید هر آینه فرا میگیرم از بندگان تو بهره ای که مقرر شده و هر آینه گمراه میکنم و آرزومند میسازم ایشان را و امر میکنم که بشکافند گوشهای چهارپایان ر و تغییر دهند خلقت خدا را).
شاهد در قسمت آخر آیه است که شیطان میگوید: من امر میکنم که بندگان تو تغییر دهند خلقت تو را البته البته.
سوال: تغییر در خلقت چیست که شیطان دستور به آن میدهد ؟
جواب: از امام باقر و صادق (علیهما السلام) در جلد سوم تفسیر تبیان ص 334 روایت شده که مراد از تغییر، تغییر در فطرت توحید و تغییر در فرمان خداست. بنابر فرمایش این بزرگواران آیا ریش تراشیدن از موارد تغییر در فطرت توحید و فرمان خدا نیست؟ چرا؟ به دلیل اینکه انسانها فطرتاً موحد و خداپرست و عامل به دستورات خدا خلق شده اند و بر همین اساس با توجه وجود به دستورات او عمل میکنند و هیچ گاه بر خلاف فرامین او عمل نخواهند کرد، حال کسی که بر اساس وسوسههای شیطانی ریش میتراشد در حقیقت بر خلاف فرمان پروردگار خود عمل میکند چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرموده اند:
«قَالَ فِي الْحَاشِيَةِ فِي شَرْحِ الْحَدِيثِ وَ الْحَلْقُ هِيَ حَلْقُ اللِّحْيَةِ. قُلْتُ قَالَ الْكَازِرُونِيُّ فِي الْمُنْتَقَى فِي حَوَادِثِ السَّنَةِ السَّادِسَةِ بَعْدَ أَنْ ذَكَرَ كِتَابَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُلُوكِ وَ أَنَّهُ كَتَبَ كِسْرَى إِلَى عَامِلِ الْيَمَنِ بَازَانَ [بَاذَانَ] أَنْ يَبْعَثَهُ ص إِلَيْهِ وَ أَنَّهُ بَعَثَ كَاتِبَهُ بَانُوَيْهِ وَ رَجُلًا آخَرَ يُقَالُ لَهُ خَرْخَسَكُ إِلَيْهِ ص. قَالَ وَ كَانَا قَدْ دَخَلَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ حَلَقَا لِحَاهُمَا وَ أَعْفَيَا شَوَارِبَهُمَا فَكَرِهَ النَّظَرَ إِلَيْهِمَا وَ قَالَ وَيْلَكُمَا مَنْ أَمَرَكُمَا بِهَذَا قَالَا أَمَرَنَا بِهَذَا رَبُّنَا يَعْنِيَانِ كِسْرَى فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَكِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي بِإِعْفَاءِ لِحْيَتِي وَ قَصِّ شَارِبِي الْخَبَر» (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 153؛ ابن اثیر، کامل،2/106؛ سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، 386؛ مجلسی، بحارالانوار، 20/389؛ مخلد دروی، منتخب کنزالعمال، 3/30؛ ابی داود، سنن، 2/402؛ مستدركالوسائل، 1/ 406، باب عدم جواز حلق اللحية و استحب).
(پروردگارم به من امر کرده که ریشم را بگذارم).
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:
«اقوام حلقوا اللحی و فتلوا الشوارب فمسخوا الحدیث» (علامه بلاغی، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، ص 151؛ مجلسی، حلیة المتقین، 187؛ مقدم، بهترین ارمغان، 101؛ شیخ صدوق، اکمال الدین، 296؛ شیخ کلینی، الکافی، 1/346)
(در زمان گذشته گروهی ریش میتراشیدند و سبیلها را میتابیدند حق تعالی ایشان را مسخ کرد).
خوب به این حدیث توجه فرمائید ببینید که مولا علی (علیه السلام) میفرماید: عده ای به خاطر این که ریش خود را تراشیدند مسخ شدند.
سوال: ممکن است عدهای بپرسند مسخ در امت اسلام نخواهد بود و این حدیث نمیتواند دلیل حرمت باشد؟
مسخ در مقابل نسخ است که به معنای قطع علاقهیک روح از بدن و تعلق آن بر بدن انسان و یا حیوان دیگر است که به آن تناسخ هم گفته میشود. از نظر علمای اسلامی نسخ یا همان تناسخ باطل است و چنین چیزی امکانپذیر نیست. هر چند که بعضی از فلاسفه آن را پذیرفتهاند.
ولی مسخ یعنی تبدیل شکل انسان به شکل حیوان، مورد پذیرش اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اسلامی است و ظاهر آیات و روایات به آن دلالت دارد.
در قرآن آیاتی مربوط به مسخ است که عبارتند از: (یس،36/67؛ بقره، 2/35؛ نساء، 4/ 47؛ اعراف، 7/163-167؛ مائده، 5/60).
این آیات به روشنی بر یک حقیقت دلالت دارند و آن اینکه گروهی از گنهکاران در میان امتهای پیشین به صورت بوزینه و خوک مسخ شده اند به این صورت که چهره و قیافه انسانی آنها تغییر یافته وبه شکل حیوان درآمده است. نوع دانشمندان اسلامی این حقیقت را به همین صورت پذیرفته اند و آن را یک معجزه الهی میدانند.
تغییر شکل ظاهری انسان به حیوان از لحاظ عقلی محال نیست و ما نمی توانیم به صرف استبعاد، از ظاهر روشن آیات قرآنی دست برداریم به خصوص اینکه ظواهر این آیات را روایت های متعددی تقویت میکند.
از جمله این روایات روایات متعددی است که درباره اصحاب سبت وارده شده، بعضی از این روایات را مرحوم علامه مجلسی(ره) در کتاب شریف بحار الانوار ج 14 ص 50 به بعد آورده است.
روایات در این زمینه زیاد است تا جایی که در پرسشی که از سید مرتضی شده ادعای تواتر این روایات را نموده است (سید مرتضی، رسائل الشریف، 1/352).
گاهی گفته میشود که این کار با سیر کمالی انسان مخالف است و از لحاظ فلسفی انسان نمی تواند در سیر استکمالی خود به ناقص برسد و یا قهقرا کند، پاسخ این اشکال روشن است زیرا چون ماهیت انسان تغییر نمییابد بلکه فرد مسخ شده با حفظ ماهیت انسانی خود فقط از لحاظ قیافه به شکل حیوان دیده میشود که نوعی عقوبت الهی است و اساساً تغییر چهرهی انسانی ربطی به مراحل استکمالی او ندارد وگرنه باید تغییر قیافهی شاداب یک جوان به قیافهی افسردهی پیر که در طول زمان صورت میگیرد نیز محال باشد در حالی که چنین نیست و همواره جوانها پیر میشوند و قیافههای نامطلوبی به خود میگیرند.
مرحوم سید مرتضی علم الهدی ضمن تائید اینکه چنین تغییر قیافه ای محال نیست پرسشهایی را در این زمینه مطرح میکند از جمله اینکه، چگونه تغییر قیافه انسان با شکل حیوان، مجازات محسوب میشود؟ در پاسخ میگوید: اگر این شکل در آغاز به همین صورت آفریده شده باشد، مجازات نیست ولی اگر یک انسان زنده ای که به زیباترین شکل ممکن آفریده شده تغییر شکل بدهد و به صورت حیوان درآید این مجازات است زیرا که شخص از این تغییر دچار غم و غصه و تاسف میشود (سیدمرتضی، رسائل الشریف، 1/353).
مرحوم علامه مجلسی (ره) گفته است تمام مجازاتهای امم گذشته در این امت هم وجود دارد منتهی به صورت معنوی است. و مسخ در این امت به معنای مردن قلب و روح انسانی و حرمان ازعلم و کمال است هر چند که به ظاهر صورت آدمی داشته باشد. (مجلسی، بحار الانوار، 24/104)
ولی روایاتی وارد شده که در میان امت اسلامی هم امکان مسخ وجود دارد. در روایتی آمده که شخصی که با حضرت علی (علیه السلام) عناد میکرد با نفرین او به صورت سگ درآمد (مجلسی، بحارالانوار، 23/385 و 41/208).
همچنین در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمده است که در میان امت من نیز خسف و مسخ اتفاق میافتد. (مجلسی، بحارالانوار، 22/452).
و در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده:
«مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَال».
که بنی امیه در حال مرگ مسخ میشدند و از جمله عبدالملک بن مروان به شکل قورباغه درآمد (شیخ کلینی، الکافی، 8/232؛ جعفری، تفسیر کوثر1/252 و 250).
و در روایتی هم آمده است که:
هیچ یک از بنی امیه نمیمیرند مگر آنکه به صورت چلپاسه (مارمولک) مسخ میگردند.
با این توضیحاتی که داده شد احتمال مسخ شدن وجود دارد.
ثقةالاسلام در کتاب ا(اصول کافی) در حدیث سوم از باب جدایی دعوی حق و باطل به استناد از حبابة الوالبیة روایت کرده است که:
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى الْمَعْرُوفِ بِكُرْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خُدَاهِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ قَالَتْ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ الْخَمِيسِ وَ مَعَهُ دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي الْجِرِّيِّ وَ الْمَارْمَاهِي وَ الزِّمَّارِ وَ يَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَقْوَامٌ حَلَقُوا اللِّحَى وَ فَتَلُوا الشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا» (مجلسی، بحار الانوار، 73/112؛ شیخ کلینی، الکافی، 2/252؛ 1/346؛ شیخ صدوق، کمال الدین، 2/536).
(علامه محمد باقر مجلسی (رحمه الله) به نقل از مرحوم کلینی (رحمه الله) از حبابه الوالبیه روایت کرده که میگوید: دیدم حضرت علی (علیه السلام) را در جلو لشکر با تازیانهای فروشندگان ماهی جری و مارماهی و ماهی زمیر و ماهی طافی (انواع ماهیهای حرام گوشت) را میزدند و میفرمودند: ای فروشندگان مسوخ بنی اسرائیل و بنی مروان. پس فرات بن اخنف بلند شد و عرض کرد یا علی لشکر بنی مروان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: «اقوام حلقوا اللحی و فتلوا الشوارب فمسخوا» اقوامی بودند که ریشهایشان را میتراشیدند و سبیلها را تاب میدادند و خدا هم ایشان را مسخ نمود (در اثراین دو گناه مسخ شدند و به شکل حیوانات درآمدند).
حدیث سوم: یکی از راههایی که مرد می تواند خود را به شکل زنان در آورد تراش صورت است و در احادیث از این تشبیه منع شده
عن الباقر (علیه السلام) انه قال: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَال» (مجلسی، بحار الانوار، 100/256).
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) لعنت کردهاند مردانی که خود را به شکل زنان و زنانی که خود را به شکل مردان در آورند.
حدیث چهارم: ستودن محاسن برای مردان
چنانچه زنان در پوشاندن صورت آرایش کرده و زینت یافتهی خویش وظایفی دارند برای مردان نیز سزاست که صورت خویش را از محاسن خالی نگذارند و در حقیقت سیمای مردان با وجود محاسن نشان تمایز آنان از زنان است.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«اَلشَّعْرُ فِی الْوَجْهِ عِزُّ الرَّجُلِ اَلَّذِی یَخْرُجُ بِهِ مِنْ حَدِّ الصَّبِی وَ شِبهِ النِّسَاءِ».
(ریش در صورت سبب عزت مرد است و به وسیله محاسن، مرد از بچه بودن خارج میشود و همچنین صورتش مثل صورت زنان نخواهد بود ) (سفینةالبحار، 2/508).
از امام رضا (علیه السلام) سوال شد چه امتیاز و ارزشی در ریش است که مردان دارند ولی زنان ندارند؟ امام فرمود:
«زین الله الرجال باللحی و جعلها فضلاً یستدل بها علی الرجال من النساء.» (قمی، سفینةالبحار، 2/508)
(خداوند مردان را بوسیلهی محاسن زینت داده است و فضیلتی برای مردان است و بوسیله ریش مردان از زنان شناخته میشوند).
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
خداوند بهیکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس، خوراک و آداب و رسوم دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب میگردید (بهشت جوانان، 477؛ وسائل، 3 /279 و 11/111،سفینه البحار،2 /508 ).
اجماع:
تراشیدن ریش در نزد پایه گذاران دینی از اول اسلام تاکنون از منکرات دین اسلام بوده و شک کردن در این مورد جایز نیست. علاوه بر این نقل اجماع از شیخ بهائی (قده ) میباشد که در نوشته های خود در مورد عقاید امامیه از آن استفاده کرده است. و دیگر اینکه، گروهی از علماء فتوای حرام بودن آن را جزء مسلمات میدانند و به خلاف یا شبهه ای در این زمینه اشاره ای نکرده اند همانطور که آنها در مسایلی که در آن شک و خلاف و شبهه وجود دارد به آن اشاره میکنند. و دیگر آنچه از یحیی بن سعید حلی درکتاب «الجامع الشرائع» و فخر المحققین در کتاب «ایضاح الفوائد فی شرح القوائد» و شهید اول در کتاب «القواعد و الفوائد» و شیخ علی (نواده شهید ثانی) در کتاب «الدر المنثور» و حر عاملی در کتاب «بدایه الهدایه» و ملامحسن فیض کاشانی در کتاب «مفاتیح» و شیخ یوسف بحرانی درکتاب «الحدائق الناضره فی احکام العتره» و شیخ جعفر درکتاب «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء» و شیخ محمد حسن نجفی درکتاب «جواهر الکلام» آمده است و هم چنین علمائی که مشهور به تقلید از شیخ انصاری (به خاطر عظمت شیخ) هستند این مطلب را در «رساله های عملی شان» بیان کرده اند بلکه بعضی از آنها به صراحت مسالهی حرام بودن آن را ذکر کرده اند ( بلاغی، رساله حلق اللحیه، 156، 155) ضمناً فتاوای علماء حاضر در حرمت ریش تراشی نیز از دو حال خارج نیست: یا حرام است و یا احتیاط واجب در ترک آن (یعنی بهتر است به دیگران رجوع شود ).
عقل:
کتاب "المنیه فی احکام الشارب واللحیه "سومین دلیل حرمت ریش تراشی را عقل سلیم می داند ومی افزاید: عقل سلیم حکم می کند که تصرف در آنجه شارع اجازه نداده خروج از وظبفه عبودیت وطغیان برضد مولی است .این کار ظلم وعقلا قبیح است.تراش ریش از اموری است که شارع مقدس اجازه نداده وخروج از وظیفه عبودیت است خروج از عبودیت عقلا قبح است پس ریش تراشی عقلا قبیح است نکات ذیل مطلب را واضح تر می کند
نکته اول ً: فلسفه همه احکام و جزئیات آنها به طور تفصیلی روشن نیست و آگاهی از آن دانشی فراتر از تنگناهای معارف عادی بشری میطلبد. لیکن بطور اجمال روشن است که همه احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی در متعلق آنهاست. بنابراین عقل سلیم حکم میکند در صورتی که فلسفه حکمی را بالخصوص ندانیم بنابر قاعده کلی فوق از آن باید پیروی کرد. زیرا یقین به وجود مصلحتی در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد.
نکته دوم: در جست و جوی فلسفه احکام نباید همیشه به دنبال علوم تجربی رفت و دلیلی مادی و فیزیولوژیک برایش جستجو نمود. این فرآیند که همواره در پی یافتن مصلحت یا مفسده ای باشیم برخاسته از نگرشی مادی گرایانه است. در حالی که بسیاری از احکام مصالحی معنوی دارند که در حوزه هیچ یک از علوم بشری قابل تحقیق نیست و آنها با متد تجربی خود قادر به حکمی نفیا یا اثباتا پیرامون آن نیستند و یا اگر نظری بدهند بسیار سطحی است چه بسا مساله حکمتی برتر و بالاتر داشته باشد. چنان که در مورد «روزه»، علوم به خواص بهداشتی آن پرداخته اند ولی قرآن مجید فلسفه ای بالاتر را بیان فرموده و آن «تقوی» است
نکته سوم: در مورد تراشیدن ریش از نظر طبی گفته اند: وجود محاسن برای محافظت از لثه ها و دندان ها و پوست صورت مفید است. حتی امروزهیکی از راه های انتقال ویروس بعضی بیماری ها را تیغ زدن به صورت میدانند. لیکن به نظر میرسد فلسفه اصلی حکم اثری معنوی و روحی حفظ حالت طبیعی خلقت مرد باشد.
نکته چهارم: آنقدر ریش در اسلام ارزش دارد و به آن اهمیت داده شده که اگر کسی ریش دیگری را بکند و یا کاری کُند که ریش او به طور کلی از بین برود، باید دیه کامل بپردازد و اگر قسمتی از ریش روییده و قسمت دیگر نرویید، باید یک سوم دیه را بدهد.
امام صادق (علیه السلام ) فرمودند:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي اللِّحْيَةِ إِذَا حُلِقَتْ فَلَمْ تَنْبُتِ الدِّيَةَ كَامِلَةً فَإِذَا نَبَتَتْ فَثُلُثُ الدِّيَةِ» (حرّ عاملی، وسائلالشیعه، 19/260) (امیرالمومنین (علیه السلام).
در مورد کسی که ریش دیگری را از بین ببرد به طوری که اصلا نروید حکم کردند که باید دیه کامل بپردازد، و اگر قسمتی از آن رویید باید یک سوم دیه را بدهد).
حضرت امام خمینی (رحمه الله) در تحریرالوسیله، ج 2، بحث دیه موی سر و ریش همین فتوا و حکم را در میان فتاوی انتخاب مینمایند. عقل سلیم حکم می کندکه ازبین بردن چیزی که معادل دیه ی کامل است .جایز نیست
نکته پنجم :اگر به ریش محاسن (که جمع حُسن و به معنای نیکوئی هاست ) گفته میشود، به خاطر آن است که ریش عضوی زیبا از اعضای بدن انسان است که بر جمال و زیبائی او میافزاید، همان طوری که لباس برای انسان و مو و پشم درگوسفندان و پر در پرندگان باعث زیبائی آنهاست (نحل،16/5؛ اعراف،7/26)و عقل سلیم حکم می کندازبین بردن جمال وزیبایی جایزنبست
نکته ششم :از روایات متعدد روشن میشود که اسلام ضمن بها دادن به معنویت و باطن، به ظواهر بسیار اهمیت میدهد. لذا به حکم عقل یک مسلمان وظیفه دارد هم در جهت معنویت و ارتقاء مکارم اخلاق تلاش نماید و هم ظواهر خود و خانواده اش را بر اساس گفته های ائمه اطهار (علیهم السلام ) حفظ نماید. و اگر نتوانست در جهت باطن و پرورش روح رشد کند، لااقل ظاهرش را اسلامی نگه دارد، نه اینکه بگوید اکنون که من از جهت معنوی و اخلاقی مشکل دارم پس ظاهر را درست کردن چه فایده ای دارد و با تراشیدن ریش گناهی را بر گناهش بیفزاید.
نکته هفتم : آسیب رساندن به جسم عقلاً جایز نیست. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَلْقُ اللِّحْيَةِ مِنَ الْمُثْلَةِ وَ مَنْ مَثَّلَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» (مستدركالوسائل 1/406 باب عدم جواز حلق اللحية).
«حلق اللحیه من المثله، و من مثل فعلیه لعنه الله » ( ریش تراشی یک مثله (شکنجه و آزار جسم ) است و کسی که مثله کند، لعنت خدا بر او باد ).
و طبق گفتهی پزشکان اسلامی و غیر اسلامی هر گاه صورت تراشیده شود، میکروب های مختلفی در منافذ پوست جای گرفته و بوسیله همان منافذ و سوراخ های ریزی که در پوست قرار دارد راهی برای پیشرفت خود باز میکنند.
ثمره و نتیجه بحث:
احکام موضوعه از طرف شارع دارای حکمت میباشد، هر چند برای ما معلوم نباشد. و تراشیدن ریش یکی از اموری است که بنا بر حسب آنچه از منابع موجود برمی آید [کتاب، سنت، عقل، اجماع] مطلوب مولای حقیقی نمی باشد.
کتاب: با توجه به تفاسیر آیات 124 و 195 سوره بقره و آیه 95 سوره آل عمران و آیه 123 سوره نحل و آیه 7 سوره حشر یکی از احکام ده گانه آئین ابراهیمی ریش گذاشتن است که هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و هم امت ایشان مأمور به گذاشتن ریش میباشند و... و در آیه 95 سوره آل عمران این مسئله به خوبی واضح است که این امر (تراشیدن ریش) حرام میباشد [که در متن مقاله به طورتفصیل اشاره شده است ].
سنت: هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) و هم از ائمه اطهار (علیهم السلام) احادیث زیادی روایت شده است با این مضامین که ریش گذاشتن دستور خداوند است، تراشیدن ریش از مصادیق مثله میباشد، یکی از دلائل هلاک شدن قوم لوط تراشیدن ریش بوده است، تراشیدن ریش باعث تشبیه به بیگانگان (مجوسیان و یهودیان ) میشود که پیامبر فرموده اند برای حفظ هویت فرهنگی نباید مانند آنها بود. وهمچنین تراشیدن ریش، تغییر فرمان خداوند است که خداوند در آیه 71 سوره نساء به این مطلب اشاره میکند زیرا با توجه به احادیثی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که فرموده اند: « پروردگارم به من امر کرده که ریشم را بگذارم» و همچنین از امام علی وامام باقر و امام صادق (علیهم السلام) احادیثی روایت شده که فرموده اند: « عده ای به خاطر اینکه ریش خود را تراشیدند مسخ شدند » و در قرآن آیاتی مربوط به مسخ است که عبارتند از: (یس، 36/67؛ بقره، 2/35؛ نساء، 4/47؛ اعراف، 7/167؛ مائده 5/60).
عقل: و از جنبه عقل هم دلائل زیادی در مورد تراشیدن ریش وجود دارد مثلاً در گذاشتن ریش همیشهیک نوع افراط و تفریط مشاهده میشود و اسلام که روشش بر اساس استدلال و منطق است این دو طریق را مطرود اعلام کرده و راه اعتدال و میانه روی را بر اساس آیه 143 سوره بقره و آیات و روایات متعدد دیگر برگزیده است و یا اینکه ریش آن قدر در اسلام ارزش دارد که دیه کامل به آن تعلق میگیرد و علاوه بر این آسیب رساندن به جسم عقلاً جایز نیست چرا اینکه با توجه به روایات متعدد ریش تراشی یک مثله میباشد.
اجماع: علامه بلاغی در فصل سومرسالة في حرمة حلق اللحية، ص: 156ادعای اجماع نموده ومی افزاید:این مورد را شیخ بهائی (قده) در نوشته های خود بیان کرده و در مورد عقاید امامیه از آن استفاده کرده است و نیز گروهی از علماء فتوای حرام بودن آن را جزء مسلمات میدانند و به شک و شبه ای در این مورد اشاره ای نکرده اند و دیگر اینکه بیشتر علماء مانند شهید اول، فخر المحققین، فیض کاشانی، حرّ عاملی، شیخ انصاری و شیخ محمدحسن نجفی و... به صراحت مسالهی حرام بودن آن را ذکر کرده اند و علاوه بر اینها فتاوای علماء حاضر نیز در این مورد از دو حال خارج نیست: یا حرام است و یا احتیاط واجب در ترک آن (یعنی بهتر است به دیگران رجوع شود ). که دیگران هم حرام میدانند پس حرمت ریشتراشی برای مکلفین به قوت باقی میماند.
فهرست منابع:
1. قرآن کریم
2. ابن اثیر، علی بن محمد شیبانی، الکامل فی التاریخ، دارالکتاب العربی، بی جا، بی تا.
3. ابن بابویه (شیخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن علی، اکمال الدین،قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1382 ش.
4. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، من لا یحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین، بی تا.
5. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، علل الشرایع، مترجم: محمد جواد ذهنی تهرانی، انتشارات مومنین، بی جا، بی تا.
6. ابی نصر الحسن بن فضل (شیخ طبرسی)، مکارم الاخلاق، موسسه نشر اسلام، 1416 ق.
7. احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی تا.
8. اشعث، محمد بن محمد، الاشعثیات، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، بی تا.
9. بحرانی آل عصفور، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره فی احکام العترة الطاهرة، قم، جامعه مدرسین، 1405ق.
10.بلاغی نجفی، محمدجواد، رسالة فی حرمة حلق اللحیه، قم، جامعه مدرسین، 1415ق.
11.تمیمی مغربی، ابوحنیفة النعمان بن محمد، دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، 1415 ق.
12.جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، انتشارات هجرت، 1376 ش.
13.حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق.
14.حلی (علامه)، حسن بن یوسف بن مطهر، تذکرة الفقهاء، تهران، مکتبة مرتضویة، بی تا.
15.حلی، فخرالمحققین، محمد بن حسن بن یوسف، ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد، اسماعیلیان، 1387ش.
16.حلی، یحیی بن سعید، الجامع للشرایع، موسسه سیدالشهداء العلمیه، 1405ق.
17.خمینی،روح الله،تحریر الوسیله،موسسهی مطبوعات دارالعلم،بی تا
18.سیوطی،جلال الدین، جامع الصغیر، بی جا، بی تا.
19.طبسی،محمد رضا،المنیه فی حکم الشارب واللحبه،قم ،بی نا،1405
20.طوسی،محمد بن حسن ،الفهرست،قم ،المکتبه الرضویه،بی تا
21.عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، بیجا، کتابفروشی مفید، بیتا.
22.قشیری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، مصر، دارالفکر للطباعه و النشر و التوضیح، 1401ق.
23.قمی، عباس ، سفینة البحار، کانون انتشارات عابدی، بی تا.
- قمی، عباس، سفینةالبحار، سنایی، بیتا.
- ــــــــــ ، منتهی الامال، انتشارات هجرت، بی تا.
- کاشانی فیض، محمدمحسن، مفاتیح الشرایع، قم، کتابخانه آیةالله مرعشی، بیتا.
- کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1422ق
- .کشی،ابو عمرومحمدبن عمر،رجال کشی،مشهد ،موسسه نشر دانشگاه مشهد،1490
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت، انتشارات دار صعب و دار التعارف، 1400 ق.
- مجلسی، محمد باقر ، توحید مفضل، مترجم: نجفعلی میرزایی، انتشارات هجرت، بی تا.
- ـــــــــــــــــــ ، حلیة المتقین، انتشارات نسیم حیات، 1380 ش.
- ـــــــــــــــــــ ، بحارالانوار، انتشارات دارالکتب الاسلامیه (110 جلدی)، بی تا.
- محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، موسسه آل البیت، 1410 ق.
- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمیة، انتشارات دار الحدیث، 1381 ش.
- نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی.
- هندی، علاء الدین بن حسام الدین، کنزالعمال، بیروت، موسسه الرساله، 1399 ق.
دکتر ولی اله ملکوتی فر